تبليغاتX
ترانه‌ی نوین

ترانه‌ی نوین

 

چه‌ها شد!

 

پست پیشین وبلاگ به ‌ترانه‌ی ایرج جنتی عطایی (بیتوته) در آلبوم باغ بنفش اختصاص داشت. آلبومی با اجرای راستین که اوایل زمستان سال 89 منتشر شد. اینک به سراغ ترانه‌ی چه‌ها شد! از زویا زاکاریان می‌رویم. چه‌ها شد! چهارمین آهنگ آلبوم است که هم‌چون سایر آهنگ‌های این آلبوم توسط فرید زلاند آهنگ‌سازی شده است. تیگران ساکیان نیز تنظیم آن را به عهده‌دار بوده است.

به سادگی می‌توان دریافت که ترانه با روایت ترانه‎سرا از ورود معشوق به خانه‎ی ترانه‌سرا آغاز می‌شود. وی در اغلب بندهای ترانه به توصیف شور و حالی که به واسطه‌ی این ورود، خانه و اجزای آن را دربرگرفته است می‌پردازد. زویا زاکاریان با تصویرسازی‌ پی‌درپی بر مبنای تغییرات مثبت و خوش‌آیند در خانه توانسته ترسیم‌گر فضایی باشد که یادآور جلوه‌های ویژه و جلوه‌های بصری یک فیلم فانتزی
(Fantasy Film) است. لوکیشن، خانه‌ی ترانه‌سراست. دوربین می‌تواند در جایی مانند اتاقی که پنجره‌ای رو به حیاط خانه دارد قرار گرفته باشد. در طراحی صحنه از پرده و گل‌دون شیشه‌ای و قفس بی‌پرنده و ساز بی‌حوصله و تنگ ماهی استفاده شده است.

با ورود معشوق به خانه ناگهان پرده‌ها کنار می‌روند:

 اومدی خونه‌ی من دیدی چه‌ها شد!
پرده‌ها آبی شدن، پنجره وا شد

 پرده‌ها آبی شدن]د[ استعاره‌ی مرکب است و مراد از آن، کنار رفتن پرده‌های پنجره‌ی رو به حیاط و پدیدار شدن آسمان آبی است. (1)

چیزی بسیار ماننده به همین ایماژ، در ترانه‌ی هم‌گریز اردلان سرفراز –که در همین آلبوم قرار دارد– نیز وجود دارد:

وقتی به تو فکر می‌کنم
پنجره‌ها آبی می‌شن

در ترانه‌ی اردلان هم آبی شدن ِ پنجره استعاره‌ی مرکب است و آمدن ِ روز، آبی شدن آسمان و یا کنار رفتن پرده‌ها در روز را می‌رساند.

و البته پیش از هر دوی این موارد، از مریم حیدرزاده هم چنین شنیده بودیم:

می‌خوام یه قصری بسازم
پنجره‌هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و
یه شب مهتابی باشه

پس از کنار رفتن پرده‌ها، اینک در فریم دوربین خیالی ما، پنجره‌ای قرار دارد و در پس ِ آن حیاط خانه قابل رؤیت است:

در و دیوار حیاط خونه‌ی من
ناگهان غرق گل اقاقیا شد

سپس دوربین به سمت سایر بخش‌های اتاق حرکت می‌کند و رخ‌دادها یکی پس از دیگری برشمرده می‌شوند و به تصویر درمی‌آیند:

روی میز، گل‌دون شیشه‌ای خالی
پر ساقه‌های نرگس طلا شد
قفس همیشه بی‌پرنده‌ی من
بی‌پرنده پر آواز و صدا شد

این به شعف و طرب آمدن ِ اجزاء خانه، به زیبایی هرچه ‌تمام‌تر ترانه شده‌ است. این ترانه‌شدگی هم‌راه با اغراق (Hyperbole) لطیفی‌ست. تو گویی عشق به مثابه‌ جادوگری در اتاق به راه ‌افتاده است و عصای جادویی خود را ابتدا به پرده‌ها می‌زند و پرده‌ها کنار می‌روند و پنجره باز می‌شود. سپس عصای جادویی‌اش را به جانب در و دیوار حیاط خانه نشانه می‌رود و در و دیوار را غرق اقاقیا می‌کند. پس از آن، با اشاره‌ی عصا به جانب گل‌دون شیشه‌ای خالی و قفس همیشه بی‌پرنده، گل‌دان پر از نرگس زرد می‌شود (2) و از قفس بی‌پرنده، آواز و صدا به گوش می‌رسد.

پس از ترجیع‌بند، با یک کات و آغاز سکانسی دیگر مواجهیم. سکانس متفاوتی که باعث جلو‌گیری از یک‌نواختی روایت می‌شود. دو بند با قافیه‌بندی متفاوت از هم و متفاوت از باقی ترانه:

به بهار نیست، به خزون نیست
بسته به این و به اون نیست
به تو بسته، به تو تنها
همه رنگ و بوی دنیا

نه به گریه‌های ابره (3)
نه به خنده‌های آفتاب
تا نباشی تو، نمیاد
هوس گل به لب آب

در واپـسیـن جـمـله‌ی این دو بند، در راه خـلـق تـصـویـــر، آشنـایی‌زدایی (Defamiliarization) زیبایی رخ داده است. تصویر آشنا در ذهن ما، عموماً تصویر نیازی‌ست که گل به آب دارد. اما در این‌جا این آب است که هوس رسیدن به گل را دارد. نمونه‌ی زیبای دیگری از این نوع آشنایی‌زدایی را به عنوان مثال در ترانه‌ی ترانه‌ی باحال شهیار قنبری نیز می‌بینیم:

النگوها همه بی تو، چه بد! چه بد!
ترانه‌ها همه بی من، چه بد! چه بد!

در ادامه‌ی ترانه، سایر اتفاقاتی که توسط ترانه‌سرا شبیه معجزه دانسته شده‌اند به تصویر درآمده است. روال روایت و هم‌چنین قافیه‌بندی، همانند بخش نخستین ترانه می‌شود:

ساز بی‌حوصله‌ی من کنج دیوار
خودبه‌خود زخمه زد و نغمه‌سرا شد
ماهی عید گذشته از ته تنگ
بال سرخوشی زد و مرغ هوا شد

حرکت دوربین از روی‌دادی به روی‌داد دیگر و سپس مکث بر روی هر یک از حوادث با سرعتی تقریباً ثابت انجام می‌پذیرد. زیرا هریک از این رخ‌دادها دقیقاً در یک بیت تصویر شده‌اند و ریتم هم تقریباً ثابت است.

و اینک به پایان‌بندی اثر می‌رسیم. برای ایجاد تمایز، قافیه‌بندی نیز متفاوت از سایر بخش‌ها می‌شود:

من که عاشق‌ترم از ماهی و مهتاب
من که دل‌نازک‌ترم از شیشه و آب
تو ببین با دیدن تو این دل من
به چه محشر غریبی (4) مبتلا شد!

یک پایان‌بندی بسیار زیبا.
در این بند، برای نخستین بار به مهتاب برمی‌خوریم. ماهی و شیشه (گل‌دون شیشه‌ای) و آب، عناصری هستند که در ماجراهای ترانه نقش بازی کرده بودند. اما چرا به‌یک‌باره با مهتاب مواجه شده‌ایم؟ با مرور ترانه درخواهیم یافت که تنها پلانی که مهتاب می‌توانسته در آن ایفای نقش کند، پرده‌ها آبی شدن، پنجره وا شد است. بنابراین پرده‌ها را نور روزانه آبی نکرده بود، بلکه مهتاب مسبب این آبی‌شدگی بود.

و دوباره ترجیع‌بند. و سرانجام ترانه‌ به پایان می‌رسد. ترانه‌ای در ژانر عاشقانه (Romance)، با ‌پـِی‌رنگ (Plot) جالب توجه و زیبا. پی‌رنگ بنا بر رساله‌ی Poetics ارسطو، مشتمل بر سه بخش آغاز، میان و پایان است (5). در چه‌ها شد! آغاز در قالب تنها یک مصراع آمده است و پس از آن با بخش میان مستحکمی روبه‌رو هستیم که طبق گفته‌ی ارسطو، در پی حوادثی (اومدی خونه‌ی من، دیدی چه‌ها شد؟) آمده است و به حوادث پایان پی‌رنگ (من که عاشق‌ترم از ماهی و مهتاب...) منجر و منتهی می‌شود. با این توضیح که دو بند متوالی (بند به بهار نیست... و بند پس از آن) در راستای ایجاد تنوع در بخش میان، آورده شده است. پایان پی‌رنگ این ترانه هم نغز و متفاوت است (من که عاشق‌ترم از ...).

********************************
********************************

از آن‌جا که در این ترانه واژه‌ی غریبی به صورت غریبه اجرا شده است، و با توجه به آن‌چه ایرج جنتی عطایی پیرامون اجرای ترانه‌هایش توسط راستین عنوان کرده بود، قابل حدس بود که ترانه‌ی چه‌ها شد! هم بدون حضور زویا زاکاریان در روند تولید آهنگ، اجرا شده باشد. از سویی، مطلبی بر روی اینترنت –که شوم‌بختانه مرجع آن را به خاطر ندارم– خبر از بی‌اجازه بودن این اجرا داد. لذا ماجرا را از زویا زاکاران جویا شدم. ایشان ماجرا را این‌گونه شرح دادند:

شوربختانه همین‌طور است. نه مجوز و نه اجرای صحیح. چون کار بی‌اجازه و بدون حضور من در استودیو ضبط شده است، طبیعتاً غلط هم دارد. دو نفر سهل‌انگار، غریبی را غریبه می‌خوانند و یک ثانیه نمی‌اندیشند که تکلیف معنای جمله چه می‌شود. از سویی ابره هم به صورت ابر و اجرا شده است.

آن‌هم از ویدئو‌ی ترانه. خنده‌دار است یا گریه‌آور، نمی‌دانم.

 

تیره‌بختانه یکی از آسیب‌هایی که از گذشته تا هم‌اینک به طور مداوم بر موسیقی ایران وارد آمده است، نقض کپی‌رایت است. این کنش غیرانسانی هنگامی مشمئزکننده‌تر می‌شود که افرادی که بدان مبادرت می‌ورزند خود از کنش‌گران عرصه‌ی فرهنگ باشند و به گفته‌ی ایرج جنتی عطایی فاجعه‌ی هم‌ترانه‌کشی روی دهد. در کنار حس تلخی که به واسطه‌ی رعایت نکردن کپی‌رایت فرد صاحب حق را فرامی‌گیرد، و در مجاورت خسران مالی‌ای که گریبان‌گیر آن فرد محق می‌شود، دسته‌گل‌هایی نظیر مشکلات تکنیکی هم به بار می‌آید. نظیر همین اجراهای اشتباه در آهنگ چه‌ها شد! که به سبب عدم حضور ترانه‌سرا در پروسه‌ی تهیه‌‌ی آهنگ به وجود آمد. متأسفانه تاکنون چندین مورد از این اشتباهات در دو آلبومی که راستین منتشر کرده، مشاهده شده است. البته اجرای اشتباه الزاماً محصول نقض کپی‌رایت نیست و صرف سهل‌انگاری یا عدم حضور ترانه‌سرا در جریان تولید نیز می‌تواند منشأ بروز چنین قصورهایی باشد. یکی از نمونه‌‌های مشهور اجرای اشتباه که به آکسان‌گذاری نادرست بازمی‌گردد مربوط به ترانه‌ی آخرین خبر شهیار قنبری است، با اجرای گوگوش و آهنگ‌سازی و آرانژمان مهرداد:

تو فقط مبارک و خوش‌خبری
از همه گل‌خونه‌ها تازه‌تری
تو فقط حادثه‌ای خجسته‌ای
که غریبانه به گـُل نشسته‌ای

که آکسان بَـلاغی (6) به جای واژه‌ی تو در مصاریع اول و سوم، به اشتباه بر روی واژگان مبارک و حادثه گذاشته شده است و باعث فرایافت نادرست می‌شود. و یا نمونه‌ی دیگر این اشتباه را می‌توان در ترانه‌ی تصمیم سراغ گرفت. ترانه‌ای از آریانا با اجرای ابی و آهنگ‌سازی و تنظیم شوبرت آواکیان:

اگر روباه جای شیر
نصیبش تاج زیرین شد
بدان که سرنوشت ما
همه از پیش تعیین شد!

که آکسان بلاغی به جای واژه‌ی روباه بر روی واژه‌ی تاج قرار داده شده است که نادرست است و معنی بیت را بدین سمت برده است که گویا باید شیر نصیب روباه می‌شده و اکنون به جای شیر، تاج زرین نصیب روباه گشته است.


********************************
********************************

ایـن تـرانـه از کـلـیـه‌ی خـطـاهـا نظیـر ضـعـف تألیــف، خطا در موسیقی کلام، تنـاقـض محتـوایی، خطـای واقـع‌نمـایی (Factual Error) ‌ (7) و غیره مبراست و این‌ نکته در کنار تصاویر و تعابیر زیبا و با هم‌راهی موسیقی مناسب و گوش‌نواز باعث شده است که آهنگ چه‌ها شد! در زمره‌ی بهترین‌ آهنگ‌های آلبوم باغ بنفش قرار بگیرد. اما اگر بخواهیم نکته‌ای سخت‌گیرانه را مطرح کنیم، باید به مصراع به تو بسته، به تو تنها از بند زیر اشاره کنیم:

 به بهار نیست، به خزون نیست
بسته به این و به اون نیست
به تو بسته، به تو تنها
همه رنگ و بوی دنیا

 فعل بسته است در زبان محاوره بدون فعل کمکی به کار نمی‌رود، بلکه به صورت بسته‌س مورد استفاده قرار می‌گیرد. همین خرده را می‌توان به بیت زیر از ترانه‌ی ساقی اردلان سرفراز هم گرفت:

 امید همه‌ی ما به همت تو بسته

 ترانه‌های زویا زاکاریان عموماً تلفیقی از سادگی و زیبایی‌اند.  از این نظر، ترانه‌هایش به ترانه‌های اردلان سرفراز نزدیک‌ترند. با این تفاوت که زبانی شسته‌رفته‌تر و یک‌پارچه‌تر از زبان سرفراز دارد. تصاویر ترانه‌هایش از پیچیدگی تصاویری که کمابیش شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی به کار می‌برند به دورند. زویا زاکاریان را در بازه‌ی سه چهار دهه‌ای ترانه‌سرایی‌اش، به نسبت سرفراز، قنبری و جنتی عطایی نمی‌توان ترانه‌سرای پرکاری دانست. ولی عمده‌ی ترانه‌های وی –که بهترین ترانه‌سرای زن تاریخ این سرزمین است–  ترانه‌های زیبایی هستند و برخی از آن‌ها بسیار بسیار زیبا. لذا هر بار که بعد از مدتی دوری از ترانه‌سرایی، ترانه‌ای مانند چه‌ها شد! از وی اجرا می‌شود، به یاد ترانه‌سرایانی می‌افتم که ده‌ها و گاه صدها ترانه‌ی اجرا شده دارند و دریغ از حتی چند ترانه‌ی زیبا. آن‌گاه با خود می‌گویم:

 صد انداختی تیر و هر صد خطاست
اگر هوش‌مندی یک انداز و راست


**********************************************
**********************************************

پانویس‌ها:

(1): پرده‌ها آبی شدن]د[ کنایه نیست، بل استعاره‌ی مرکب است. برای تفاوت کنایه و استعاره‌ی مرتب رجوع شود به: "بیان، دکتر سیروس شمیسا، چاپ نهم،  صص 279 و 280"

(2): در تأویلی فانتزی‌تر می‌توان نرگسی را متصور شد که گل‌هایی از جنس طلا داده است.

(3): این مصراع در اجرا به صورت نه به گریه‌های ابر و درآمده است.

(4): این مصراع در اجرا به اشتباه به صورت به چه محشر غریبه مبتلا شد! است.

(5):

A whole is that which has a beginning, a middle, and an end. A beginning is that which does not itself follow anything by causal necessity, but after which something naturally is or comes to be. An end, on the contrary, is that which itself naturally follows some other thing, either by necessity, or as a rule, but has nothing following it. A middle is that which follows something as some other thing follows it.

(Translator: S. H. Butcher)

 (6): آکسان بلاغی (Rhetorical Accent) که به آن تکیه‌ی بلاغی یا ضرب بلاغی هم گفته می‌شود به محل تکیه یا ضرب کلمه در یک جمله به لحاظ نقش و اهمیت آن گفته می‌شود. به طوری که آن کلمه نسبت به کلمات اطرافش برجستگی و وضوح شنیداری بیش‌تری پیدا می‌کند. به عنوان مثال اگر در تو فقط حادثه‌ای خجسته‌ای، آکسان بلاغی بر روی حادثه قرار بگیرد، معنی جمله تغییر می‌کند و مشخص می‌شود که تو فقط یک حادثه‌ی خجسته است و نه چیز دیگر. در حالی که اگر آکسان بلاغی بر روی تو قرار گیرد، فقط آن تو حادثه‌ی خجسته خواهد بود و نه شخصی دیگر.

(7): Factual Error به معنای خطایی‌ست که بر مبنای عدم انطباق بخشی از اثر با واقعیت بیرونی به وجود می‌آید. به عنوان نمونه در ترانه‌ی خدا با ماست از افشین مقدم با این بیت رودررو می‌شویم:

ملخ افتاده تــوی خرمن گندم
منم مثل همه از کار بی‌کارم

این درحالی‌ست که هیچ‌گاه خرمن گندم (گندم چیده‌شده) دچار ملخ‌زدگی نمی‌شود. ملخ همواره به گندم‌زار حمله می‌کند. لذا در مصراع نخست از این بیت با Factual Error یا خطای واقع‌نمایی مواجهیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 23:15  توسط احسان سلطانی  | 


آلبوم باغ بنفش با اجرای راستین در دی‌ماه 1389 منتشر شد. سال 1389 مملو از انتشار آلبوم‌هایی از خوانندگان پرآوازه بود. در کنار آلبوم راستین، آلبوم‌ خوانندگان دیگری نظیر داریوش (دو آلبوم)، ابی، بیژن مرتضوی، شهیار قنبری، مهرداد، سیاوش قمیشی و ... هم در این سال منتشر شد و از لحاظ انبوهی انتشار آلبوم‌های این‌چنینی، سال 1389 استثنایی است. (1)

در میان این آلبوم‌ها، هم آلبوم‌هایی شنیدنی نظیر آلبوم مهرداد و شهیار قنبری وجود دارند و هم آلبوم‌هایی دور از انتظار نظیر آلبوم ابی. اما تنها آلبومی که کلکسیونی از ترانه‌های ترانه‌سرایان نام‌دار ایران را در خود گنجانده، آلبوم راستین است.

در این آلبوم ده آهنگ قرار دارد. ترانه‌سرای این آهنگ‌ها اردلان سرفراز (چهار ترانه‌ی بی‌مثال، باغ بنفش، هم‌گریز و شوق مدرسه)، زویا زاکاران (ترانه‌ی چه‌ها شد!)، ایرج جنتی عطایی (ترانه‌ی بیتوته) و شهیار قنبری (ترانه‌ی تنهایی سمج) هستند. سه ترانه‌‌‌ی نجوا (ترانه‌سرا: اردلان سرفراز)، ساقی (ترانه‌سرا: اردلان سرفراز) و رقص در رؤیا (ترانه‌سرا: مهیار کاظم‌زاده) هم بازخوانی شده‌اند. (2)آهنگ‌سازی کلیه‌ی آهنگ‌ها به عهده‌ی فرید زلاند بود. واهان اسکندریان (باغ بنفش)، تیگران ساکیان (بیتوته، چه‌ها شد!، تنهایی سمج، ساقی)، روما کانیان (بی‌مثال، نجوا، هم‌گریز، شوق مدرسه) و منوچهر چشم‌آذر (رقص در رؤیا) هم تنظیم‌کنندگان آلبوم بودند.

تا کنون در این وبلاگ چندین و چند ترانه از اردلان سرفراز، شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی و زویا زاکاریان –حال مبسوط یا مختصر– به قرار زیر مورد بررسی واقع شده‌اند:

اردلان سرفراز: پنج ترانه
شهیار قنبری: پنج ترانه
ایرج جنتی عطایی: دو ترانه
زویا زاکاریان: یک ترانه

اینک بنا دارم در باب چهار ترانه‌ی هم‌گریز، تنهایی سمج، بیتوته و چه‌ها شد! از این چهار ترانه‌سرا نظراتم را منعکس کنم. در مقاله‌ی فعلی، ترانه‌ی بیتوته که نخستین ترانه‌ی آلبوم باغ بنفش است، مورد بررسی واقع شده است. مقالات سایر ترانه‌ها به تدریج بر روی وبلاگ قرار خواهند گرفت.

 

بیتوته

 

سال 89 برای ایرج جنتی عطایی سالی پرترانه بود. ترانه‌ی بیتوته در آلبوم باغ بنفش راستین، شش ترانه در آلبوم طعم رؤیای مهرداد و پنج ترانه در آلبوم موسیقی و من بیژن مرتضوی (3)، دوازده‌ ترانه‌‌ای هستند که از ایرج در این سال منتشر شدند.

ستینگ این ترانه (4)، مانند بسیاری از آثار هنری عاشقانه، در خانه و در شب است. علاوه بر بیتوته، در ترانه‌های عاشقانه‌ی ضرر نمی‌کنی، بمون!، ماه‌بانو و تمام ما از دوازده‌ ترانه‌ی سال 89 ایرج هم با همین ستینگ مواجهیم.

کنش عریانی (و یا برهنگی، که در ترانه‌های ایرج کارکردی مشابه دارد) که می‌تواند به شفافیت و صمیمیت فضای عاشقانه‌ها یاری برساند، کمابیش در حال بدل شدن به موتیف (نقش‌مایه) عاشقانه‌های اخیر ایرج است:

رخ دادن عریان تو، کنار ناگهانگی (عکس تو)
الآن که عریان رد می‌شی از آینه و مگنولیا (عکس تو)
از هرم آتیش‌بازی تصویر عریانی تو (عکس تو)

برهنگی
پوشیدن و گل دادن و زیبا شدن (موسیقی و من)
لهجه‌ی عریان تنت نسیمو عاشق می‌کنه (موسیقی و من)

عریان
که می‌شی با تنم شعله روایت می‌کنی (ماه‌بانو)

و در ترانه‌های اندکی قدیمی‌ترش:


برهنه
زیر بارون، رَختِ نسیم تن کن! (گیتار و دف)
دوباره رَختِ  عریانی به تن کن! (ستاره)

و البته در سالیان دور:

رخت خستگیمو از تنم بگیر! با تنت برهنگیمو بپوشون! (سایه)

در بیتوته نیز با مصراع زیبای تن‌پوشتو آتیش بزن! مواجه هستیم که گرچه صراحت موارد فوق را ندارد اما به راحتی می‌توان آن را همان‌گونه تأویل کرد. گرچه این مصراع بنا بر مصراع قبلی‌اش (کفشاتو گم کن پشت سر!) می‌تواند صرفاً درخواستی برای بیتوته کردن نیز باشد.

ترانه‌ی بیتوته همانند سایر ترانه‌های ایرج جنتی عطایی از نگاه غیرانسانی و مردسالارانه به مقوله‌ی عشق عاری‌ست. منش حاکم بر رابطه‌ی میان عاشق و معشوق در ترانه‌های وی، منشی انسانی و هم‌راه با نگاهی برابری‌خواهانه است و واژگانش عاری از هرگونه تفکرات مردسالارانه‌اند. حال آن‌که شوم‌بختانه نگرش مردسالارانه هنوز از بسیاری از ترانه‌های فارسی رخت برنبسته است، تا جایی‌که گاه حتی ترانه‌هایی از ترانه‌سرایان نام‌آور هم یافت می‌شوند که هنوز پس‌ماند‌ه‌های این تفکر را در برخی از واژه‌ها داشته باشند:

بازی عشق تو رو جانانه باختم
مث بازنده‌ی خوب مردانه باختم (شطرنج – زویا زاکاریان)

اونجا که کشتن صدا ربطی به قانون نداره
موی رها جرمه ولی نامردی زندون نداره (نسل بی‌ستاره – زویا زاکاریان)

من چه بودم؟ شعله‌ی درد
قصه‌ی خاکستر سرد
زخمی دنیای نامرد
قصه‌ی چشم‌انتظاری (هم‌دم – اردلان سرفراز)

الهی! در شب فقرم بسوزان

ولی محتاج نامردان مگردان! (نیایش – اردلان سرفراز)

مُردم از مرد ِ بد ِ نامَردم
من به خود نه، که به زن بد کردم (آی مَردم! مُردم – شهیار قنبری)

و یا مانند ترانه‌ی گستاخی شهیار قنبری که کاملاً مردسالارانه است. (5)
علت استفاده از نام مهدی اخوان ثالث در کنار نام شاعرانی نظیر رودکی، مولوی و حتی شاملو بر من پوشیده است. وقتی بناست شعر عاشقانه‌ای از میان انبوهی از اشعار عاشقانه برگزینیم و از زبان آن شعر اشتیاق معشوق به بیتوته را برانگیزیم، چرا سراغ شاعرانی که سمبل عاشقانه‌سرایی هستند نرویم؟ رودکی و مولوی عاشقانه‌های فراوانی دارند. شاملو نیز گرچه اشعار سیاسی، بخش عظیمی از کارنامه‌ی شاعری‌اش را رقم می‌زند، اما عاشقانه‌های فراوانی هم دارد، چنان که شاعر عشق و آزادی نام گرفته است. اما اخوان ثالث بیش‌تر مرا به یاد سیاست می‌اندازد تا عشق. نه این‌که اشعار عاشقانه نداشته باشد، اما نه تنها سمبلی از عاشقانه‌سرایی نیست، بلکه کفه‌ی اشعار غیرعاشقانه‌اش به شدت سنگینی می‌کند. از این رو بهتر بود در این راه از شاعر دیگری به جای اخوان کمک بگیرد.

 

*****************************

 

بیتوته ترانه‌ای‌ست لطیف و زیبا با زبانی که از تنوع واژگانی مناسبی بهره گرفته است. تنوع واژگانی این ترانه به گونه‌ای‌ست که چهار بار حضور واژه‌ی من در قافیه‌بندی یک ترانه‌ی هشت بندی (و با توجه به این‌که واژه‌ی من در دو مرتبه از این چهار مرتبه، با بزن هم‌قافیه گشته) ملال‌آور نشده است.

اغلب دغدغه‌های تکنیکی و ویژگی‌های سبک‌ساز جنتی عطایی نظیر پارادوکس، حاصل‌ مصدرهای غیرمتدوال، آرکائیسم، واج‌آرایی، ابیات موقوف‌المعانی در این ترانه هم به زیبایی به خدمت گرفته شده‌اند. نمونه‌های هر یک از این تکنیک‌ها و ویژگی‌های سبک‌ساز در ترانه‌‌ی بیتوته و نیز در سایر ترانه‌های ایرج جنتی عطایی که تنها در همین سال 89 منتشر شده‌اند، به قرار زیر هستند:


پارادوکس (
Paradox):

موسیقی سکوت (بیتوته)
آواره در قفس شدم (من و تویی)
ترانه‌خوان خامشی (من و تویی)
برهنگی پوشیدن (موسیقی و من)


حاصل مصدرهای غیرمتداول:


نازآلودگی (بیتوته)
الآنگی (مالیخولیا)
زیباشدگی (عکس تو)
دوبارگی (عکس تو)
نفس‌بریدگی (عکس تو)
ناگهانگی (عکس تو)


آرکائیسم (
Archaism):

بیتوته (بیتوته)
مَردُم (مالیخولیا) (6)
خامُشی (من و تویی)


واج‌آرایی (
Alliteration):

سرشار دلواپسیه موسیقی سکوت تو (واج‌آرایی حرف س)(بیتوته)
تو مات و من مبهوت تو (حروف ت و م)(بیتوته)
میون شومینه و من (حروف م و ن)(بیتوته)
عین کسایی شدی که کیفور کشته‌ دیدنن (حرف ک)(ترانه‌هامو پس بده!)
مهتاب و موسیقی و من (حرف م)(ماه‌بانو)
لاله‌ی واپژمرده‌ی شهوت و شلاق و تشر (حرف ش)(آتیش‌بازی)
یه خاطره خط زدن و یه نیم‌خوابِ رو چمن (حرف خ)(مالیخولیا)
از ترانه تا ترانه، شاپرک می‌شه شمرد (حروف ت و ش)(نور و بوسه)
می‌مرد مرگ و زندگی مرور زیبایی می‌شد (حرف م)(عکس تو)
ستاره شیطون می‌شه و شب از خوشی دق می‌کنه (حرف ش)(موسیقی و من)
تو می‌تونی تپش‌های ترانه‌های ممنوعو (حرف ت)(تمام ما)


ابیات موقوف‌المعانی:


از رودکی، از مولوی
از اخوان، از شاملو
از کی کمک بگیرم و
تو رو نگه دارم؟ بگو! (بیتوته)

با تو چه زیبا می‌شه از
جنگل دل‌واپسیا
به لهجه‌ی دریا رسید
تــو خلوت خوش‌رنگ ما (بیتوته)

وقتی خیابون از سقوط عشق و آزادی پُره
وقتی زره‌پوش داره رو قیام گل سُر می‌خوره
وقتی که ارتش لباس‌شخصی و جاسوس داره باز
رو شط خون، جوون‌جوون، نهنگ کشته می‌شمره
وقتی که این قاری ِ تعزیه و دار و دل‌هره
کفن واسه آینده‌ی انسان و رؤیا می‌بُره
یخ قرق می‌شکنیم و آتیش‌بازی را می‌ندازیم... (آتیش‌بازی)

از مطرب گوشه‌نشین
تا دوره‌گرد فال‌گیر
از کولی شعبده‌باز
تا پرده‌خوون مرگ و میر

از تــو کتاب‌فروشیا
بوفه‌ی ورزش‌گاه‌ها
از سلول زندونا و
تالار دانش‌گاه‌ها

با پرچم و مشعل و گل
از یه ترانه مثل این
آخر ِ کابوس می‌رسه... (آتیش‌بازی)

المان‌های دیگری هم در ترانه‌ی بیتوته موجودند که فراوانی آن‌ها در ترانه‌های ایرج مشهود است. به عنوان نمونه استفاده از واژه‌ی حضور:

حضورتو رها کن از بهانه‌های مختصر! (بیتوته)
تو حضورت حادثه‌س، وقتی از عشق بگی (فستیوال گل)
گم شدم از تو، گم شدم، گم شدم از حضور تو (من و تویی)
بر حضور مجروحم، چه فاخته، چه کرکس! (دل‌تنگم)
بذار که از حضور تو، لحظه ترانه‌خوون بشه! (تندیس)
ای حضورم از تو تازه! ای نگاهم از تو روشن! (خانه و خاطره)
شبانه‌های بی‌تو، یعنی حضور گریه (ستاره‌های سربی)
کنار تو پر آوازه قلبم، غزل‌بارونه جانم از حضورت (ستاره)
نگاه آینه پر شد از گل سرخ حضور تو (لوند)

یه صدامرده‌ی تنها، یه حضور غمگنانه (اقیانوس خالی)حضور تو: حضور تیغ و گـُل‌برگ، حضور سنگ و شبنم... (باران غزل)
نترس از هجوم حضورم، چیزی جز تنهایی با من نیست (شب کشتن)
که زخم هر شکست من حضور یک جوانه شد (جوانه)
وای که در حضور شب، در بزم سوت‌وکور شب (جوانه)

و یا بهره‌گیری از دو واژه‌ی حادثه و زیبا که علاوه بر ترانه‌ی بیتوته در چند ترانه از همین دوازده ترانه‌ی سال 89 ایرج هم استفاده شده‌اند، چه رسد به ترانه‌های قدیمی‌ترش:

از خاطره، از حادثه، بگو و لب‌خندی بزن! (بیتوته)
گذشته پرپر می‌شد از گذشتن از این حادثه (عکس تو)
نه انقلاب نارنجی، نه حادثه‌ی قرمز (ضرر نمی‌کنی، بمون!)
تو حضورت حادثه‌س وقتی از عشق بگی (فستیوال گل)
سر بزن از حادثه و کبریت بکش رو پوست شب! (آتیش‌بازی)


زیبا
ی نازآلودگی! (بیتوته)
تا واژه‌ای زیبا کنی، تو مات و من مبهوت تو (بیتوته)
این‌همه زیباشدگی، کشف به خود رسیدنه (عکس تو)
می‌مرد مرگ و زندگی مرور زیبایی می‌شد (عکس تو)
می‌میرم از زیبایی و دوباره به دنیا میام (عکس تو)
برهنگی پوشیدن و گل دادن و زیبا شدن (موسیقی و من)
تو صدات موسیقی لحظه‌ رو زیبا کردنه (فستیوال گل)
ای ماه‌بانوی غزل! زیبای پشت پنجره! (ماه‌بانو)
چه زیبا می‌شه ما رو رد کنی از خطای قرمز (تمام ما)
چه زیبا می‌شه تا پایانه‌ی بلوار بین ما (تمام ما)

بسامد بالای واژگانی نظیر حضور، حادثه و زیبا و نیز واژه‌ی جهان و المان‌هایی مانند پارادوکس و واج‌آرایی و سایر المان‌های فوق‌الذکر، عواملی هستند که سبک ترانه‌سرایی ایرج جنتی عطایی از منظر فرم، برساخته‌ی آن‌هاست. صدالبته صِرف سبک‌آفرینی نمی‌تواند مؤید ارتقاء سطح کیفی اثر باشد. اما ایرج جنتی عطایی آن‌گونه که از ترانه‌هایش هویداست همواره حساس و در تلاش بوده است که کفه‌ی تکنیک بر کفه‌ی محتوا (
Content) سنگینی نکند و در شمار بسیار زیادی از ترانه‌هایش تکنیک به نوعی خدمت‌گزار محتواست.
 

*****************************

 
بیتوته ترانه‌ای‌ست با زبان تصویری (
figurative language)، اما عاری از ایماژهای پیچیده و حتی نسبتاً پیچیده. ترانه‌ای برخوردار از ایماژهایی بدیع و ظریف. یار در خانه است و بی‌قرار رفتن. ترانه‌سرا قصد دارد وی را از رفتن منصرف و مشتاق ماندن نماید:

- دل‌دل نکن آسیمه‌سر!
- حضورتو رها کن از بهانه‌های مختصر!
- با ساعت اندازه نگیر، شبی رو که شب منه!
- جاده‌ها تعطیلن همه، جدا شدن غدقنه
- بمون! بشین! بیتوته کن میون شومینه و من!
- از رودکی، از مولوی، از اخوان، از شاملو
- از کی کمک بگیرم و تو رو نگه دارم؟ بگو!
- کفشاتو گم کن پشت سر! تن‌پوشتو آتیش بزن!

هوش‌مندی و خوش‌سلیقگی در انتخاب ایماژها یکی از مؤثرترین عوامل در زیباسازی ترانه است. به عنوان نمونه‌ای از به‌کارگیری تصاویر هوش‌مندانه و ظریف، به این دو تصویر نگاه کنید:

- نه خاطره طی کردن (ضرر نمی‌کنی، بمون!)
- یه خاطره خط زدن (مالیخولیا)

در ترانه‌ی ضرر نمی‌کنی، بمون! که یک ترانه‌ی عاشقانه است، ترانه‌سرا قصد ترغیب معشوق به ماندن را دارد و در این راه، پیش‌نهادِ ماندن را هم‌راه می‌کند با وعده‌ی کنار گذاشتن همه‌ی آن‌چه که در قرارهای پیشین اتفاق می‌افتاد. اتفاقاتی نظیر مرور نامه‌ها، سخن گفتن در باب ترانه‌های خود و موسیقی ِ واروژان، سراغ گرفتن از نشریه و تلویزیون، ورق زدن آلبوم عکس‌ها و غیره. در این میان به میان آوردن خاطرات گذشته هم یکی از همین اتفاقات بود. اما چون فضا عاشقانه است تصویر را به صورت طی کردن خاطره ترسیم می‌کند.

اما ترانه‌ی مالیخولیا ترانه‌ای اجتماعی-سیاسی است. اگر چه رخ‌دادهای درون ترانه، در نبود یک تو روی می‌دهند (گیر داده شب بی‌ تو به من)، اما این تو علاوه بر یک توی عاشقانه، به راحتی می‌تواند یک توی اجتماعی یا سیاسی نظیر وطن، آزادی و ... هم باشد. ترانه پر است از تصاویر تیره و غم‌بار نظیر:

- خون ریخته رو دقیقه‌هام
- سرکوب دردی‌ام که باز ول شده تــو شقیقه‌هام
- این پایتخت ِ مرثیه پناه نیست، مدفنه
- سُر می‌خورم تــو دامن کبود مالیخولیا
- گیچ و گمم تــو خاک و خل
- کی وسط قبر و قفس شکل پریدن می‌کشه؟
- شب اون‌قده شب شده که خوش نداره فردا بشه

در میان این همه تصویر ناخوش‌آیند، خاطره دیگر طی نمی‌شود، بلکه خط می‌خورد:

- یه خاطره خط زدن و یه نیم‌خواب ِ رو چمن

همین جزئی‌نگری‌های نگارگرانه و همین مینیاتوریزم است که ترانه‌های طراز اول را شنیدنی‌تر و پرداختنی‌تر می‌کند.

هنجارگریزی قاموسی (
lexical deviation) یکی از خصایص ترانه‌های جنتی عطایی است. (7) این نوع هنجارگریزی دارای دو نوع است که یکی از آن دو نوع واژه‌آفرینی یا نئولوژیسم (neologism) است و آن به معنی ساختن واژگان جدیدی‌ست که پیش‌تر در زبان وجود نداشتند. نازآلودگی در ترانه‌ی بیتوته یک نئولوژیسم (8) است. سایر نئولوژیسم‌های ترانه‌های سال 89 ایرج به قرار زیر است:

- این همه‌ زیباشدگی، کشفِ به خود رسیدنه (عکس تو)
- لاله‌ی واپژمرده‌‌ی شهوت و شلاق و تشر (آتیش‌بازی)
- گذشته بی گذشته! من، الآنگی دلم می‌خواد (مالیخولیا)

البته ترکیب (
compounding) هم گونه‌ای از نئولوژیسم است که دو مورد از آن در ترانه‌های سال 89 ایرج رؤیت می‌شود:

- با زن بچه‌گشنه که پس می‌زنه شیونشو (آتیش‌بازی)
- که از تو –هم‌ترانه‌کش!– جهانمو پنهون کنم (ترانه‌هامو پس بده!)

*****************************


یکی از نقاط ضعف آلبوم پیشین راستین (سیمرغ)، تلفظ‌ اشتباه برخی کلمات بود که در همین وبلاگ و در مقاله‌ی مربوط به همان آلبوم، به آن پرداخته شده بود. یکی از آن اشتباهات تلفظی –که مربوط به ترانه‌ی نه دیگه من، نه دیگه توی ایرج جنتی عطایی‌ست– این است که راستین، جایی تـو خلوتِ منه
(jaaii too khalvate maneh) را به اشتباه به صورت جای تو خلوتِ منه (jaaye to khalvate maneh) اجرا کرده است. در همان مقاله توضیحاتی دادم و انتقادی به ایرج جنتی عطایی وارد آوردم که در این‌جا مجدداً آن را نقل می‌کنم:

آن‌چه در این میانه حائز اهمیت است و جای گلایه و اعتراض را باقی می‌گذارد این است که ترانه‌سرای بزرگی مانند ایرج جنتی عطایی همان‌گونه که در زمان‌های مختلف و به شیوه‌های گوناگون تعهد خود را نسبت به جامعه و فراتر از آن نسبت به انسانیت نشان داده است، باید با پشتیبانی و مراقبت از آثارش، به خود ِ آثار نیز متعهد باشد.

باید پذیرفت که رخ‌داد تأثیرگذار و پررنگی نظیر تبعید و تشتت جغرافیایی در این ناهماهنگی‌ها نقش مهمی بازی می‌کند. با این حال، بزرگانی مانند ایرج جنتی عطایی که دشواری دوری درازمدت از زادگاه را به جان پذیرفته‌اند و با مشقات طاقت‌فرساینده‌ی غربت‌زیستی، پنجه افکنده‌اند تا چرخ تولید موسیقی پاپ از حرکت بازنماند، باید وظیفه‌ی نه‌چندان دشوار ِ پی‌گیری مراحل تولید و به فرجام رساندن ِ بی‌کم‌وکاست ِ آثارشان را نیز تقبل کنند.

مسلماً این اثر نهایی است که مورد قضاوت قرار می‌گیرد و وقتی مخاطب به عنوان مثال با سایه‌ی با تو بودنم (9) مواجه می‌شود حق دارد که هیچ توجیهی را نپذیرد. پرسش این‌جاست که چرا باید وضعیت به گونه‌ای شود که نیاز باشد سابقه‌ی هنری ارزنده‌ی ایرج جنتی عطایی به میانجی‌گری بشتابد تا مخاطب، چنین کاستی‌هایی را به مسائل غیرتکنیکی وابسته بداند؟ و آیا از ترانه‌سرای بزرگی مانند ایرج جنتی عطایی نباید انتظار داشت که تحت هر شرایطی در رداکسیون (10) اثر مشارکت داشته باشد؟


آن‌چه گذشت همان‌گونه که گفته شد انتقادی بود که در مقاله‌ی مرتبط با آلبوم سیمرغ مطرح گشت. اما ماجرای تلفظ اشتباه به آن آلبوم منحصر نشد و در این آلبوم هم با تلفظ اشتباه واژه‌ی بیتوته (
beytooteh) مواجه شدیم که راستین آن را به صورت bitooteh تلفظ کرده است. واژ‌ه‌ی موسیقی هم در مصراع موسیقی سکوت تو به صورت موسقی اجرا شده است.

از سویی از آن‌جا که همین واژه‌ی به‌اشتباه‌‌تلفظ‌شده‌ی بیتوته، به عنوان نام این آهنگ هم در نظر گرفته شده است، لذا بیش‌تر به چشم می‌آید و طبیعتاً انعکاس گسترده‌تری هم یافته است. همه‌ی آن‌چه در دو ترانه‌ی نه دیگه من، نه دیگه تو و بیتوته رخ داد، مرا بر آن داشت تا علت این اشتباهات تلفظی را از ایرج جنتی عطایی جویا شوم. ایشان ماجرا را این‌گونه شرح دادند:

 

در پیوند با این 2 ترانه... در سال 2003 ترانه‌ای را با این ترجیع‌بند و برای اجرای هم‌ترانه‌ی آن روزگار دور و دیرین، به آقای فرید زلاند پیشنهاد کرده بودم:

 

دلبرکِ رفته‌ی من

نگو فراموشت کنم

خورشیدکِ جانِ منی

چگونه خاموشت کنم؟

 
به درازا کشیدن کار و هم‌جنس نبودنِ متن و اجرا و سلیقه، مرا واداشت تا آن ترانه را بازپس بگیرم و به دور از آن ملودی و اجرا، برایش فکری دیگر بکنم. اما چون فرید گران‌قدر، آن آهنگ را بر مبنای هجایی ِ آن ترانه ساخته بودند، من پذیرفتم که بر محمل آن ملودی ترانه‌ای دیگر بنویسم، که شد بیتوته. آهنگ‌ساز ارج‌مند که با سوار کردنِ این ترانه بر روی ملودیِ خود دچار دشواری شده بودند، خواستند که من آن را مرمت و رتوش کنم. من اما چون سالیانی بود و هست که از این‌گونه دوباره‌کاری دل‌چرکینم، با پیش‌نهادِ خود، بر آن ملودی، نه دیگه من، نه دیگه تو را نوشتم.  اما بلافاصله با نامه‌ای ایمیل شده، این ترانه‌ها را بازپس خواستم. پس این هر دو ترانه به گونه‌ای انسانی و رفیقانه و حرفه‌ای، و با توافق و حضور و اشتراک من رخ نداده است!

و آیا اشتباه‌های تلفظ‌ها و تأکیدها و ... در این ترانه‌ها، عدم هم‌ترانه‌گی ِ ترانه‌سرایی درازکارنامه، هم‌چون من را در پروسه‌ی تولید و تمرین و ضبط آن‌ها، بازگو نمی‌کند؟ همین!

با استناد به توضیحات ایرج جنتی عطایی در باب این دو ترانه، پاسخ انتقادات فوق‌الذکر و نیز این پرسش که در ادامه‌ی آن انتقادات مطرح شد:

آیا از ترانه‌سرای بزرگی مانند ایرج جنتی عطایی نباید انتظار داشت که تحت هر شرایطی در رداکسیون اثر مشارکت داشته باشد؟


روشن گشت. پاسخ این است که این دو اجرا، بدون اجازه و مواقفت ترانه‌سرا انجام گرفته‌اند.

 

از سوی دیگر، مضمونی شبیه به همین مضمون ِ:

از رودکی، از مولوی
از اخوان، از شاملو
از کی کمک بگیرم و
تو رو نگه دارم؟ بگو!

را رامین زمانی در ترانه‌ای به نام دوسِت دارم (خیلی زیاد) –که اواخر سال 1385 با اجرای کامران و هومن منتشر شد– به کار بسته است:

سهراب سپهری، شاملو
حافظ و سعدی می‌خونم
دنبال یک حرف قشنگ
تا صبح بیدار می‌مونم

سخنان ایرج جنتی عطایی اما نشان‌گر این نکته است که ترانه‌ی بیتوته پیش از ترانه‌ی نه دیگه من، نه دیگه تو نوشته شده است و بر مبنای همین سخنان، تاریخ انتشار دوسِت دارم (خیلی زیاد) پس از تاریخ سرایش بیتوته خواهد بود و از این رو این رخ‌داد را باید توارد دانست.

پرسونیفیکیشن ِ (11) لهجه‌ی دریا را در ترانه‌های مشهور، بنا بر کتاب از ریشه تا همیشه، نخستین بار اردلان سرفراز استفاده کرده است:

از من اگر حرفی به غیر از ما شنیدی
مرداب را با لهجه‌ی دریا شنیدی (لهجه‌ی دریا)

و پس از آن بنا بر توضیحات ایرج جنتی عطایی، وی در ترانه‌ی بیتوته آن را به کار گمارده است:

با تو چه زیبا می‌شه از
جنگل دل‌واپسیا
به لهجه‌ی دریا رسید
تــو خلوت خوش‌رنگ ما

سپس –و طبیعتاً بدون اطلاع از ترانه‌ی بیتوته– شهیار قنبری هم آن را به کار گرفته است:

جمعه از لهجه‌ی دریا خیس خیس
می‌گه: "قصه‌ی دو ماهی بنویس!" (هفته‌ی سپید و سیاه)

و در نهایت، اخیراً اردلان سرفراز دوباره آن را به ترانه‌اش راه داده است:

موجای غریب و دور از هم و تنها لهجه‌ی دریا می‌گیرن (باغ بی‌برگی)

*****************************

 

ادامه‌ی مقاله در پست زیرین:

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 18:37  توسط احسان سلطانی