چهها شد!
پست پیشین وبلاگ به ترانهی ایرج جنتی عطایی (بیتوته) در آلبوم باغ بنفش اختصاص داشت. آلبومی با اجرای راستین که اوایل زمستان سال 89 منتشر شد. اینک به سراغ ترانهی چهها شد! از زویا زاکاریان میرویم. چهها شد! چهارمین آهنگ آلبوم است که همچون سایر آهنگهای این آلبوم توسط فرید زلاند آهنگسازی شده است. تیگران ساکیان نیز تنظیم آن را به عهدهدار بوده است.
به سادگی میتوان دریافت که ترانه با روایت ترانهسرا از ورود معشوق به خانهی ترانهسرا آغاز میشود. وی در اغلب بندهای ترانه به توصیف شور و حالی که به واسطهی این ورود، خانه و اجزای آن را دربرگرفته است میپردازد. زویا زاکاریان با تصویرسازی پیدرپی بر مبنای تغییرات مثبت و خوشآیند در خانه توانسته ترسیمگر فضایی باشد که یادآور جلوههای ویژه و جلوههای بصری یک فیلم فانتزی (Fantasy Film) است. لوکیشن، خانهی ترانهسراست. دوربین میتواند در جایی مانند اتاقی که پنجرهای رو به حیاط خانه دارد قرار گرفته باشد. در طراحی صحنه از پرده و گلدون شیشهای و قفس بیپرنده و ساز بیحوصله و تنگ ماهی استفاده شده است.
با ورود معشوق به خانه ناگهان پردهها کنار میروند:
اومدی خونهی من دیدی چهها شد!
پردهها آبی شدن، پنجره وا شد
پردهها آبی شدن]د[ استعارهی مرکب است و مراد از آن، کنار رفتن پردههای پنجرهی رو به حیاط و پدیدار شدن آسمان آبی است. (1)
چیزی بسیار ماننده به همین ایماژ، در ترانهی همگریز اردلان سرفراز –که در همین آلبوم قرار دارد– نیز وجود دارد:
وقتی به تو فکر میکنم
پنجرهها آبی میشن
در ترانهی اردلان هم آبی شدن ِ پنجره استعارهی مرکب است و آمدن ِ روز، آبی شدن آسمان و یا کنار رفتن پردهها در روز را میرساند.
و البته پیش از هر دوی این موارد، از مریم حیدرزاده هم چنین شنیده بودیم:
میخوام یه قصری بسازم
پنجرههاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و
یه شب مهتابی باشه
پس از کنار رفتن پردهها، اینک در فریم دوربین خیالی ما، پنجرهای قرار دارد و در پس ِ آن حیاط خانه قابل رؤیت است:
در و دیوار حیاط خونهی من
ناگهان غرق گل اقاقیا شد
سپس دوربین به سمت سایر بخشهای اتاق حرکت میکند و رخدادها یکی پس از دیگری برشمرده میشوند و به تصویر درمیآیند:
روی میز، گلدون شیشهای خالی
پر ساقههای نرگس طلا شد
قفس همیشه بیپرندهی من
بیپرنده پر آواز و صدا شد
این به شعف و طرب آمدن ِ اجزاء خانه، به زیبایی هرچه تمامتر ترانه شده است. این ترانهشدگی همراه با اغراق (Hyperbole) لطیفیست. تو گویی عشق به مثابه جادوگری در اتاق به راه افتاده است و عصای جادویی خود را ابتدا به پردهها میزند و پردهها کنار میروند و پنجره باز میشود. سپس عصای جادوییاش را به جانب در و دیوار حیاط خانه نشانه میرود و در و دیوار را غرق اقاقیا میکند. پس از آن، با اشارهی عصا به جانب گلدون شیشهای خالی و قفس همیشه بیپرنده، گلدان پر از نرگس زرد میشود (2) و از قفس بیپرنده، آواز و صدا به گوش میرسد.
پس از ترجیعبند، با یک کات و آغاز سکانسی دیگر مواجهیم. سکانس متفاوتی که باعث جلوگیری از یکنواختی روایت میشود. دو بند با قافیهبندی متفاوت از هم و متفاوت از باقی ترانه:
به بهار نیست، به خزون نیست
بسته به این و به اون نیست
به تو بسته، به تو تنها
همه رنگ و بوی دنیا
نه به گریههای ابره (3)
نه به خندههای آفتاب
تا نباشی تو، نمیاد
هوس گل به لب آب
در واپـسیـن جـمـلهی این دو بند، در راه خـلـق تـصـویـــر، آشنـاییزدایی (Defamiliarization) زیبایی رخ داده است. تصویر آشنا در ذهن ما، عموماً تصویر نیازیست که گل به آب دارد. اما در اینجا این آب است که هوس رسیدن به گل را دارد. نمونهی زیبای دیگری از این نوع آشناییزدایی را به عنوان مثال در ترانهی ترانهی باحال شهیار قنبری نیز میبینیم:
النگوها همه بی تو، چه بد! چه بد!
ترانهها همه بی من، چه بد! چه بد!
در ادامهی ترانه، سایر اتفاقاتی که توسط ترانهسرا شبیه معجزه دانسته شدهاند به تصویر درآمده است. روال روایت و همچنین قافیهبندی، همانند بخش نخستین ترانه میشود:
ساز بیحوصلهی من کنج دیوار
خودبهخود زخمه زد و نغمهسرا شد
ماهی عید گذشته از ته تنگ
بال سرخوشی زد و مرغ هوا شد
حرکت دوربین از رویدادی به رویداد دیگر و سپس مکث بر روی هر یک از حوادث با سرعتی تقریباً ثابت انجام میپذیرد. زیرا هریک از این رخدادها دقیقاً در یک بیت تصویر شدهاند و ریتم هم تقریباً ثابت است.
و اینک به پایانبندی اثر میرسیم. برای ایجاد تمایز، قافیهبندی نیز متفاوت از سایر بخشها میشود:
من که عاشقترم از ماهی و مهتاب
من که دلنازکترم از شیشه و آب
تو ببین با دیدن تو این دل من
به چه محشر غریبی (4) مبتلا شد!
یک پایانبندی بسیار زیبا.
در این بند، برای نخستین بار به مهتاب برمیخوریم. ماهی و شیشه (گلدون شیشهای) و آب، عناصری هستند که در ماجراهای ترانه نقش بازی کرده بودند. اما چرا بهیکباره با مهتاب مواجه شدهایم؟ با مرور ترانه درخواهیم یافت که تنها پلانی که مهتاب میتوانسته در آن ایفای نقش کند، پردهها آبی شدن، پنجره وا شد است. بنابراین پردهها را نور روزانه آبی نکرده بود، بلکه مهتاب مسبب این آبیشدگی بود.
و دوباره ترجیعبند. و سرانجام ترانه به پایان میرسد. ترانهای در ژانر عاشقانه (Romance)، با پـِیرنگ (Plot) جالب توجه و زیبا. پیرنگ بنا بر رسالهی Poetics ارسطو، مشتمل بر سه بخش آغاز، میان و پایان است (5). در چهها شد! آغاز در قالب تنها یک مصراع آمده است و پس از آن با بخش میان مستحکمی روبهرو هستیم که طبق گفتهی ارسطو، در پی حوادثی (اومدی خونهی من، دیدی چهها شد؟) آمده است و به حوادث پایان پیرنگ (من که عاشقترم از ماهی و مهتاب...) منجر و منتهی میشود. با این توضیح که دو بند متوالی (بند به بهار نیست... و بند پس از آن) در راستای ایجاد تنوع در بخش میان، آورده شده است. پایان پیرنگ این ترانه هم نغز و متفاوت است (من که عاشقترم از ...).
********************************
********************************
از آنجا که در این ترانه واژهی غریبی به صورت غریبه اجرا شده است، و با توجه به آنچه ایرج جنتی عطایی پیرامون اجرای ترانههایش توسط راستین عنوان کرده بود، قابل حدس بود که ترانهی چهها شد! هم بدون حضور زویا زاکاریان در روند تولید آهنگ، اجرا شده باشد. از سویی، مطلبی بر روی اینترنت –که شومبختانه مرجع آن را به خاطر ندارم– خبر از بیاجازه بودن این اجرا داد. لذا ماجرا را از زویا زاکاران جویا شدم. ایشان ماجرا را اینگونه شرح دادند:
شوربختانه همینطور است. نه مجوز و نه اجرای صحیح. چون کار بیاجازه و بدون حضور من در استودیو ضبط شده است، طبیعتاً غلط هم دارد. دو نفر سهلانگار، غریبی را غریبه میخوانند و یک ثانیه نمیاندیشند که تکلیف معنای جمله چه میشود. از سویی ابره هم به صورت ابر و اجرا شده است.
آنهم از ویدئوی ترانه. خندهدار است یا گریهآور، نمیدانم.
تیرهبختانه یکی از آسیبهایی که از گذشته تا هماینک به طور مداوم بر موسیقی ایران وارد آمده است، نقض کپیرایت است. این کنش غیرانسانی هنگامی مشمئزکنندهتر میشود که افرادی که بدان مبادرت میورزند خود از کنشگران عرصهی فرهنگ باشند و به گفتهی ایرج جنتی عطایی فاجعهی همترانهکشی روی دهد. در کنار حس تلخی که به واسطهی رعایت نکردن کپیرایت فرد صاحب حق را فرامیگیرد، و در مجاورت خسران مالیای که گریبانگیر آن فرد محق میشود، دستهگلهایی نظیر مشکلات تکنیکی هم به بار میآید. نظیر همین اجراهای اشتباه در آهنگ چهها شد! که به سبب عدم حضور ترانهسرا در پروسهی تهیهی آهنگ به وجود آمد. متأسفانه تاکنون چندین مورد از این اشتباهات در دو آلبومی که راستین منتشر کرده، مشاهده شده است. البته اجرای اشتباه الزاماً محصول نقض کپیرایت نیست و صرف سهلانگاری یا عدم حضور ترانهسرا در جریان تولید نیز میتواند منشأ بروز چنین قصورهایی باشد. یکی از نمونههای مشهور اجرای اشتباه که به آکسانگذاری نادرست بازمیگردد مربوط به ترانهی آخرین خبر شهیار قنبری است، با اجرای گوگوش و آهنگسازی و آرانژمان مهرداد:
تو فقط مبارک و خوشخبری
از همه گلخونهها تازهتری
تو فقط حادثهای خجستهای
که غریبانه به گـُل نشستهای
که آکسان بَـلاغی (6) به جای واژهی تو در مصاریع اول و سوم، به اشتباه بر روی واژگان مبارک و حادثه گذاشته شده است و باعث فرایافت نادرست میشود. و یا نمونهی دیگر این اشتباه را میتوان در ترانهی تصمیم سراغ گرفت. ترانهای از آریانا با اجرای ابی و آهنگسازی و تنظیم شوبرت آواکیان:
اگر روباه جای شیر
نصیبش تاج زیرین شد
بدان که سرنوشت ما
همه از پیش تعیین شد!
********************************
********************************
ایـن تـرانـه از کـلـیـهی خـطـاهـا نظیـر ضـعـف تألیــف، خطا در موسیقی کلام، تنـاقـض محتـوایی، خطـای واقـعنمـایی (Factual Error) (7) و غیره مبراست و این نکته در کنار تصاویر و تعابیر زیبا و با همراهی موسیقی مناسب و گوشنواز باعث شده است که آهنگ چهها شد! در زمرهی بهترین آهنگهای آلبوم باغ بنفش قرار بگیرد. اما اگر بخواهیم نکتهای سختگیرانه را مطرح کنیم، باید به مصراع به تو بسته، به تو تنها از بند زیر اشاره کنیم:
به بهار نیست، به خزون نیست
بسته به این و به اون نیست
به تو بسته، به تو تنها
همه رنگ و بوی دنیا
فعل بسته است در زبان محاوره بدون فعل کمکی به کار نمیرود، بلکه به صورت بستهس مورد استفاده قرار میگیرد. همین خرده را میتوان به بیت زیر از ترانهی ساقی اردلان سرفراز هم گرفت:
ترانههای زویا زاکاریان عموماً تلفیقی از سادگی و زیباییاند. از این نظر، ترانههایش به ترانههای اردلان سرفراز نزدیکترند. با این تفاوت که زبانی شستهرفتهتر و یکپارچهتر از زبان سرفراز دارد. تصاویر ترانههایش از پیچیدگی تصاویری که کمابیش شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی به کار میبرند به دورند. زویا زاکاریان را در بازهی سه چهار دههای ترانهسراییاش، به نسبت سرفراز، قنبری و جنتی عطایی نمیتوان ترانهسرای پرکاری دانست. ولی عمدهی ترانههای وی –که بهترین ترانهسرای زن تاریخ این سرزمین است– ترانههای زیبایی هستند و برخی از آنها بسیار بسیار زیبا. لذا هر بار که بعد از مدتی دوری از ترانهسرایی، ترانهای مانند چهها شد! از وی اجرا میشود، به یاد ترانهسرایانی میافتم که دهها و گاه صدها ترانهی اجرا شده دارند و دریغ از حتی چند ترانهی زیبا. آنگاه با خود میگویم:
صد انداختی تیر و هر صد خطاست
اگر هوشمندی یک انداز و راست
**********************************************
**********************************************
پانویسها:
(1): پردهها آبی شدن]د[ کنایه نیست، بل استعارهی مرکب است. برای تفاوت کنایه و استعارهی مرتب رجوع شود به: "بیان، دکتر سیروس شمیسا، چاپ نهم، صص 279 و 280"
(2): در تأویلی فانتزیتر میتوان نرگسی را متصور شد که گلهایی از جنس طلا داده است.
(3): این مصراع در اجرا به صورت نه به گریههای ابر و درآمده است.
(4): این مصراع در اجرا به اشتباه به صورت به چه محشر غریبه مبتلا شد! است.
A whole is that which has a beginning, a middle, and an end. A beginning is that which does not itself follow anything by causal necessity, but after which something naturally is or comes to be. An end, on the contrary, is that which itself naturally follows some other thing, either by necessity, or as a rule, but has nothing following it. A middle is that which follows something as some other thing follows it.
(6): آکسان بلاغی (Rhetorical Accent) که به آن تکیهی بلاغی یا ضرب بلاغی هم گفته میشود به محل تکیه یا ضرب کلمه در یک جمله به لحاظ نقش و اهمیت آن گفته میشود. به طوری که آن کلمه نسبت به کلمات اطرافش برجستگی و وضوح شنیداری بیشتری پیدا میکند. به عنوان مثال اگر در تو فقط حادثهای خجستهای، آکسان بلاغی بر روی حادثه قرار بگیرد، معنی جمله تغییر میکند و مشخص میشود که تو فقط یک حادثهی خجسته است و نه چیز دیگر. در حالی که اگر آکسان بلاغی بر روی تو قرار گیرد، فقط آن تو حادثهی خجسته خواهد بود و نه شخصی دیگر.
(7): Factual Error به معنای خطاییست که بر مبنای عدم انطباق بخشی از اثر با واقعیت بیرونی به وجود میآید. به عنوان نمونه در ترانهی خدا با ماست از افشین مقدم با این بیت رودررو میشویم:
ملخ افتاده تــوی خرمن گندم
منم مثل همه از کار بیکارم
این درحالیست که هیچگاه خرمن گندم (گندم چیدهشده) دچار ملخزدگی نمیشود. ملخ همواره به گندمزار حمله میکند. لذا در مصراع نخست از این بیت با Factual Error یا خطای واقعنمایی مواجهیم.