ترانه‌ی نوین

 

مهم نیست!

 

برای آن دسته از مخاطبانِ ترانه که آشنایی مختصری با تکنیک‌های ترانه‌سرایی دارند، ساده‌ترین کار در بررسی ترانه‌ها: تشخیصِ تازگی یا کهنگیِ قافیه‌ها، تشخیص اشتباهات وزنی و قافیه‌ای، فهرست کردنِ آرایه‌های ادبی و مسائلی از این دست است. اما مخاطب حرفه‌ای، به مکث در چنین سطوحی  بسنده نمی‌کند و علاوه بر این‌ها به سراغ مسائل عمیق‌تری مانند ارتباط المان‌های گوناگون اثر، واکاوی تصاویر پیچیده و از همه مهم‌تر، بررسی مفاهیم موجود در یک ترانه نیز می‌رود. از این رو، برای این‌که دریابیم به کدام دسته از مخاطبین تعلق داریم، کافی‌ست بررسی کنیم که در اظهارنظرها، مقاله‌ها و کتاب‌هایمان، نگرشمان به ترانه‌ها مشتمل بر کدام‌یک از موارد فوق است. طبیعتاً یک ترانه‌سرا هرچه مخاطبان حرفه‌ای‌تری را پیش روی خود ببیند، خود را بیش‌تر ملزم به ارتقاء کیفیت ترانه‌هایش می‌کند.

 

چند روز بیش‌تر از انتشار آهنگی با نام عشقِ پست‌مدرن (1) از رضا یزدانی نمی‌گذرد. صریح‌ترین نمونه‌ی بی‌اعتنایی به انسانیّت که شخصاً در ترانه دیده‌ام مربوط به ترانه‌ی این آهنگ است. بخش‌هایی از آن چنین است:

یه هواپیما تــو یه برج (2)
نئونازی با تپانچه
نرو تــو جنگِ جهانی
اصلاً این حرفا به ما چه؟

...

هیچ‌کدوم برام مهم نیست
وقتی اتفاقِ تو هست
وقتی می‌شه با تو خوش بود

وقتی می‌شه دل به تو بست


در باب تقابل یا تعامل میان زندگی شخصی و زندگی اجتماعی، اشعار و ترانه‌هایی سروده شده است که از میان آن‌ها می‌توان کاروان از هوشنگ ابتهاج، به من چه! و همیشه دیر می‌رسم از ایرج جنتی عطایی و جُردن از یغما گلرویی را نام برد.

 

بخش آغازین شعر کاروان هوشنگ ابتهاج چنین است:

دیرست، گالیا!
در گوشِ من فسانه‌ی دل‌دادگی مخوان!
دیگر ز من ترانه‌ی شوریدگی مخواه!
دیرست، گالیا! به ره افتاد کاروان.

عشقِ من و تو؟... آه
این هم حکایتی است.
اما، درین زمانه که درمانده هر کسی
از بهرِ نانِ شب،
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست.
...


در این شعر، ابتهاج معتقد است پرداختن به معشوق را باید تا اطلاع ثانوی به فراموشی سپرد و به مشکلات اجتماعی و سیاسی پرداخت. بخش پایانی شعر چنین است:


روزی که بازوانِ بلورینِ صبح‌دم

برداشت تیغ و پرده‌ی تاریکِ شب شکافت،

روزی که آفتاب

از هر دریچه تافت،

روزی که گونه و لبِ یارانِ هم‌نبرد

رنگِ نشاط و خنده‌ی گم‌گشته بازیافت،

من نیز باز خواهم گردید آن زمان

سوی ترانه‌ها و غزل‌ها و بوسه‌ها،

سوی بهارهای دل‌انگیزِ گل‌فشان،

سوی تو،

            عشقِ من!


این شعر که در انتهای سال 1331 و در کشاکش رخ‌داد‌های سیاسیِ منجر به کودتای مرداد 1332 نوشته شده است، افراطی‌ترین حالت پرداختنِ هم‌زمان به عشق و اجتماع است و در حضور مسائل اجتماعی-سیاسی، عشق را یک‌سره کنار می‌گذارد.

 

در میان ترانه‌ها، به من چه! (3) از ایرج جنتی عطایی در حضور معضلات اجتماعی-سیاسی، سرخوشیِ غیرمسئولانه را نادرست می‌داند:


همین که دل، دلِ خون‌بارِ ابره

همین که شب، شبِ قتلِ ستاره‌س

همین که بغضِ تو، بغضِ همیشه

همین که ترسِ من، ترسِ دوباره‌س


به من چه سرخیِ میخک تــو مهتاب؟

به من چه رقصِ نیلوفر روی آب؟

قفس‌بارونه کابوسِ کبوتر
!
به من چه کوچه‌باغِ شعرِ سهراب؟
...

ایرج جنتی عطایی در ترانه‌ی اجرانشده‌ی همیشه دیر می‌رسم، در راه متمرکز شدن بر روی عشق، موانع اجتماعی-سیاسی فراوانی می‌بینید
:

...
میتینگ و اعتصاب و صف
باتوم و پنجه‌بوکس و خون
گردانِ ضدشورش و
شعارهای سرنگون

سوت و آژیر و آمبولانس
از پسِ بمبِ منفجر
گشتی و دژبان و پلیس
حصارِ ترسِ منتشر
...

من از کدوم میون‌بُرِ
کدوم کناره رد کنم
که از پسِ این همه سد
نقبی به سمتت بزنم؟

ایرج جنتی عطایی امّا در ضرر نمی‌کنی، بمون!
(4)، برای یک شب، برای شبِ عشق، از جهان فارغ می‌شود و به معشوق می‌پرداز
د:

...

نه آلبوم عکسا وُ

نه مرورِ نامه‌ها

نه خاطره طی کردن

نه آه، اگه، امّا


نه ایرج و واروژان

نه باربَد و حافظ

نه انقلابِ نارنجی

نه حادثه‌ی قرمز


تنها تو، تنها من

تنها من و تنها تو

عشق و جهان و تاریخ

یعنی امشب، این‌جا، تو

...


رضا یزدانی، خود، پیش‌تر در آهنگِ طنزآلودِ جُردن
(5) بی‌توجهی به وضع جامعه را نکوهش کرده بود:


وقتی که گاز می‌دی با ماشینِ بابا جون تــوی سربالاییِ جردن

با موهای چرب و قیافه‌ی داغون، یه سیگار کنجِ لبت روشن

وقتی با توپ‌تیشِ صدای ضبطت کر می‌شه گوشِ جماعت

وقتی که نور بالای چراغت می‌زنه چشما رُ راحت

فکرِ بچّه‌های جنوبِ شهر باش که یه لقمه نونم ندارن

فکرِ جَوونای دربه‌در باش که یه عمره بی‌قرارن

...


اینک در آهنگ
عشقِ پست‌مدرن، رضا یزدانی بی‌اعتنا به فاجعه‌های بشری، به زندگی شخصی خود می‌پردازد؛ آن‌هم نه مانند ضرر نمی‌کنی، بمون! برای مدتی کوتاه، که برای سرتاسرِ روزگاری که معشوق هست. این ترانه نیز افراطی‌ترین حالت پرداختنِ هم‌زمان به عشق و اجتماع است، اما این بار درست در نقطه‌ی مقابلِ شعرِ کاروان هوشنگ ابتهاج. عشق پست‌مدرن در حضور عشق، مسائل اجتماعی-سیاسی و دغدغه‌های انسان‌دوستانه را یک‌سره کنار می‌گذارد.

 

پانویس:

 

(1): آهنگ عشقِ پست‌مدرن، با آهنگ‌سازی و اجرای رضا یزدانی، ترانه‌ی احسان گودرزی و تنظیم‌ میلاد عدل در تاریخ 30 دی 1392 بر روی فیسبوک رضا یزدانی منتشر شد.

(2): با قطعیت نمی‌توان گفت که رضا یزدانی این مصرع را به صورت یه هواپیما تــوی برج اجرا کرده است یا به صورت یه هواپیما تــو یه برج.

(3): به من چه! با ترانه‌ی ایرج جنتی عطایی و آهنگ‌سازی و تنظیم و اجرای بیژن مرتضوی در سال 1384 منتشر شد.

(4): ضرر نمی‌کنی، بمون! با ترانه‌ی ایرج جنتی عطایی و آهنگ‌سازی و تنظیم و اجرای بیژن مرتضوی در سال 1389 منتشر شد.

(5): آهنگ جُردن با ترانه‌ی یغما گلرویی و آهنگ‌سازی و اجرای رضا یزدانی و تنظیم حمیدرضا صدری در سال 1382 انتشار یافت.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 0:13  توسط احسان سلطانی  | 


پرسه‌ای در ترانه (قسمت دوم)

 

1- آغازِ راه خوانندگی و آهنگ‌سازیِ مهرداد آسمانی، عمدتاً مشتمل بر آثاری سرهم‌بندی‌شده (1) و روزی‌رسان (2) بود. این وضع، هم شامل آهنگ‌هایی که خود اجرا کرده بود می‌شد و هم شامل آهنگ‌هایی که برای سایر خوانندگان ساخته بود. اما از سال 2003 به این سو، وی همه‌ی بضاعتش را مصروف ارائه‌ی آثاری موقّر و فاخر کرده است. در این راه به سراغ ترانه‌های ارزنده رفته است و موسیقی‌ای عمدتاً متفاوت از آلبوم‌های پیشینش را با این ترانه‌ها پیوند زده است. از وی طی 10 سال اخیر، پنج آلبومِ جادوی عشق (در سال 2003، با هشت ترانه از زویا زاکاریان)، عکس فوری (در سال 2004، با هشت ترانه از شهیار قنبری)، شبِ سپید (در سال 2008، با چهار ترانه از شهیار قنبری (3)طعمِ رؤیا (در سال 2011، با شش ترانه از ایرج جنتی عطایی) و شبیهِ هیچ‌کس (در سال 2013، با شش ترانه از ایرج جنتی عطایی) منتشر شده است. از سوی دیگر، در همین 10 سال، در چندین و چند اثر برای گوگوش (با ترانه‌هایی از زویا زاکاریان و شهیار قنبری) آهنگ‌سازی کرده است. سه آهنگ از وی نیز با ترانه‌های ایرج جنتی عطایی و صدای توکا منتشر گشته است. (4)

همه‌ی آن‌چه گذشت، بیان‌گرِ تلاش فراوان و ستودنیِ وی در سالیان اخیر، برای ارائه‌ی موسیقی جدی است. درست برخلاف خوانندگانی هم‌چون منصور که آغاز فعالیتشان نویدِ به گُل نشستنِ امیدِ دوست‌دارانِ موسیقیِ جدی را می‌داد، اما دیری نپایید که شاهد به گِل نشستنِ این امیدها بودیم. طبیعتاً همان‌گونه که اهالی و مخاطبان موسیقی، تا امروز، مسیرِ طی‌ شده توسط مهرداد را رصد کرده‌اند، از این پس نیز آثار وی را مورد ارزیابی قرار خواهند داد.

 

اما اگر بخواهیم نگاهی اجمالی به کلّیت ترانه‌های ایرج جنتی عطایی در آلبوم شبیه هیچ‌کس ِ مهرداد بیندازیم، باید عنوان کنیم که در این آلبوم، دو ترانه‌ی بسیار زیبای  بینِ دو گریه و شبیه هیچ‌کس قرار دارند. ترانه‌ی نمی‌بخشم نیز ترانه‌ی زیبایی‌‌ست که در قیاس با ترانه‌های درجه‌ی یک جنتی عطایی، می‌توانست کم‌نقص‌تر نوشته شود. با این حال، این نوشتار قصد پرداختن به این سه ترانه‌ را ندارد. هدف، تنها پرداختن به جنبه‌های خاصی از سه ترانه‌ی ریتم وسوسه، به ساعتت نگا نکن! و ضدّ نور است. در واقع تلاش شده است که جهت پیش‌گیری از طولانی‌ شدنِ بیش از حدِ این نوشتار، بیش‌تر به نقاط ضعف ترانه‌های این آلبوم پرداخته شود، تا نقاط قوت آن‌ها.

 

ترانه‌ی ریتم وسوسه با موسیقی‌ای شاد هم‌راه شده است. اتفاقی که در سال‌های اخیر، با آهنگ‌سازی بیژن مرتضوی و مهرداد آسمانی، برای برخی دیگر از ترانه‌های ایرج جنتی عطایی (هم‌چون لَوَند، موسیقی و من، ای ماه ببین! و ماه‌بانو) نیز افتاده است. تجربه‌هایی که نقاط ضعف و قوّت خاص خود را دارند و باید در نوشتاری جداگانه مورد بررسی قرار بگیرند. اما به طور کلّی می‌توان گفت ترانه‌هایی که با ریتم‌های شاد هم‌گام می‌شوند، استتیک خاص خود طلب می‌کنند. به عنوان نمونه، در میان آرایه‌های ادبی، واج‌آرایی‌ها و جناس‌ها (که در زمره‌ی موسیقی داخلی ِ ترانه قرار می‌گیرند) کارایی بیش‌تری دارند تا لفّ و نشر و تشبیه و متافور و ترکیب‌هایی که ترانه‌سرا می‌سازد و سایر آرایه‌هایی که مخاطب برای کدگشایی آن‌ها نیاز به زمان کافی‌ دارد، زیرا ریتم‌های تند و شاد عمدتاً این زمان را در اختیار مخاطب نمی‌گذارند. در نتیجه، ترکیبی مانند گُل‌باد که در ترانه‌ی لَوَند ایرج جنتی عطایی (5) به کار رفته است (من و خاکسترِ شعر / تو و گُل‌بادِ روشن) برای یک ریتم شاد مناسب نیست. اساساً، ترانه‌ای مانند لَوَند برای چنان ریتمی، سنگین است. به زبان دیگر، برای ریتم‌های شاد، هر چه ترانه از تکلّف و تکنیک‌ دورتر باشد و به سمت سهل و ممتنع بودن سوق داده شود، بهتر است. در همین ترانه‌ی لَوَند، مصراعِ که هم‌پروازِ رؤیا نازنینی را با مصراعِ مث حسّ رهایی دل‌نشینی، از منظری که گفته شد به قیاس ببرید. مسلماً دومی با ریتم این آهنگ سنخیت بیش‌تری دارد. در همین راستا، ترانه‌ی ریتم وسوسه این مزیت را دارد که برای ریتم شادی که هم‌راهش شده است، سنگین نیست. اما کاستی‌هایی دارد. مثلاً بیتی مانند کنارِ تو تک‌تکِ آدما رُ باور می‌کنم / زیباییِ لحظه رُ با حضورت از بَر می‌کنم زیبایی خاصی ندارد. در حالی‌که در همین ترانه، می‌رقصی و می‌رقصی و من از خوشی هوا رو بوسه می‌زنم سهل و ممتنع و زیباست. کاستی دیگر به ترکیب وصفیِ تمامِ من بازمی‌گردد: وقتم امشب، وقتِ برگشتن / رو به عشقه، با تمامِ من

در بخشی از ترانه‌ی به ساعتت نگا نکن! نیز با ترکیب وصفیِ تمامِ من مواجه هستیم: بمون که با تمامِ من، به عشق مهمونت کنم!

در آلبوم طعمِ رؤیا نیز ترانه‌ای با نام تمامِ ما قرار داشت. بخش‌هایی از آن ترانه چنین است: نگو رخ دادنِ رؤیای ما مشغولِ تأخیره! / تمامِ ما همین لحظه‌س، نگو زوده! نگو دیره!

این در حالی‌ست که سال‌ها قبل، داریوش ترانه‌ای از شهیار قنبری را اجرا کرده بود، با عنوانِ تمامِ من. (6) مطلع آن ترانه چنین است: تمامِ ناتمامِ من، با تو تمام می‌شود

در واقع بهره‌گیری شهیار قنبری از این ترکیب وصفی، بدیع‌تر و زیباتر بود. جنتی عطایی نتوانسته است از ترکیب‌های وصفیِ تمامِ من و تمامِ ما آن‌قدر متفاوت و خیره‌کننده استفاده کند که تکراری بودنشان توجیه شود.

 

یکی دیگر از آهنگ‌های این آلبوم، آهنگ به ساعتت نگاه نکن! است. ترانه‌ی این آهنگ نسخه‌ی کم‌رنگ ترانه‌ی بیتوته‌ی ایرج جنتی عطایی است. وزن همان وزن است. سوژه همان سوژه‌ی درخواست برای امشب را ماندن در ترانه‌ی بیتوته است. (7) حتی برخی مصرع‌ها بسیار به هم نزدیک هستند:

 

با ساعت اندازه نگیر ...! (بیتوته)

به ساعتت نگا نکن! (به ساعتت نگا نکن!)

جادّه‌ها تعطیلن همه (بیتوته)

جادّه‌ها رو صدا نکن! (به ساعتت نگا نکن!)

 

و صحبت از لبخند و خلوت و ...:

 

بگو و لبخندی بزن! (بیتوته)

لبخندتو به من بده! (به ساعتت نگا نکن!)

تو خلوت خوش‌رنگ ما (بیتوته)

که تو همین خلوت‌کده (به ساعتت نگا نکن!)

                                                                                                                                                                                          

مقایسه‌ی این دو ترانه به ما می‌گوید که ترانه‌ی بیتوته که حدوداً سه سال پیش از به ساعتت نگا نکن! منتشر شده است، دارای تصاویر و مضمون‌پردازی‌های تازه‌تر و زیباتری است. در واقع به ساعتت نگاه نکن!، به نوعی تکرارِ بیتوته و تنزّل نسبت به آن محسوب می‌شود.

 

و اما ترانه‌ی ضدّ ِ نور. سیروس شمیسا درباره‌ی بلاغت چنین می‌نویسد:

 

مناسبتِ کلام با مقتضای حالِ مخاطب یا خواننده (یعنی بلاغت)، یکی از مختصاتِ عمده ]و[ بلکه اولیه‌ی کلام ادبی است. زیرا کلامِ ادبی باید دل‌نشین و مؤثر باشد و حتّی موضوعاتِ پیش‌پاافتاده و مبتذل را هم به صورتِ جذاب و قابلِ توجه ارائه دهد. باید توجه داشت که اگر کلام به مقتضای حالِ مخاطب نباشد، هرچند آراسته و پیراسته ادا گردد، دلنشین و مؤثر نخواهد بود. پس بلاغت را نمی‌توان به صورتِ مجرّد، به زیبا و آراسته گفتن و نوشتن، معنی کرد. بلکه این اصطلاح در محدوده‌ی یک عملِ ارتباطی، معنی‌دار است ... (8)

 

همان‌گونه که از جملات فوق پیداست، اگر چه که زیبایی و آراستگیِ اثر ادبی اهمیّت دارد، اما ارتباط برقرار کردن با مخاطب نیز حائز اهمیت است. این برقراریِ ارتباط، وقتی اثر ادبی، ترانه باشد، اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. زیرا ترانه با موسیقی هم‌راه می‌شود و به صورتِ یک آهنگ، توسط خواننده اجرا می‌گردد. مخاطبان آهنگ، عموماً کم‌تر از مخاطبان شعر با تشبیه و استعاره و ایهام و سایر آرایه‌های ادبی آشنا هستند. پس گره‌گشایی از ایماژهای پیچیده و دور از ذهنِ یک ترانه برایشان دشوارتر است. از سویی، ترانه در قالب آهنگ به گوشِ مخاطب می‌رسد (9) و مخاطب به هنگامِ شنیدنِ آهنگ، نسبت به مطالعه‌ی شعرِ مکتوب، مجال کم‌تری برای تأمل و تحلیل می‌یابد. ضمناً در شعر، مخاطب فقط با خودِ شعر مواجه است. در حالی‌که در یک آهنگ علاوه بر ترانه، ملودی و ساز‌بندی و اجرای خواننده (و در برخی موارد، موزیک‌ویدئو) هم بخشی از حواس و تمرکز مخاطب را به خود معطوف می‌کنند.

 

این مقدّمه‌چینی در باب اهمیت برقراری ارتباط ترانه با مخاطب، برای مطرح کردنِ این نکته بود که درک بعضی از ترانه‌های ایرج جنتی عطایی، و یا به عبارت دقیق‌تر، درک برخی از قسمت‌های بعضی از ترانه‌های ایرج جنتی عطایی، برای مخاطبِ نسبتاً آشنا به ترانه دشوار است، چه برسد به مخاطبانی که آشنایی خاصی با ادبیات ندارند.

 

به عنوان مثال به تکّه‌ترانه‌های زیر نگاه کنید:

 

ریتمِ بارون توی بلوارِ نئون

طرحِ نورانیِ رفت‌ و اومده

که نفس پشتِ نفس، راهِ منو

سمتِ رفتارِ تنِ تو پل زده

(فستیوالِ گُل)

 

امروز چه دل‌تنگم!

امروز چه دل‌تنگم!

مثلِ من، که مثلِ من

گم‌ترانه، کم‌رنگم

(دل‌تنگم)

 

چه سرخِ خیابان و

چه قهوه‌ایِ کوچه ...

(دل‌تنگم)

 

آیه‌هایی مویه مویه

می‌وزد بر این شکست

(آلاچیق کوچک)

 

هر یک از تکّه‌ترانه‌های فوق، پیچیدگی خاص خود را دارند. درک کامل آن‌ها برای بخش بسیار وسیعی از مخاطبان، مستلزم تفکر و آنالیز فراوان است.

 

ضمناً باید توجه داشت که در مسئله‌ی درک ترانه، به ویژه در نخستین مرتبه‌ای که به یک آهنگ گوش فراداده می‌شود، ریتم موسیقیِ هم‌راه با آن ترانه نیز می‌تواند تأثیرگذار باشد. به عنوان نمونه، ریتم نسبتاً تندِ آهنگ ما رو دست‌کم نگیر! نیز فرآیند تحلیل بیت زیر را دشوارتر می‌کند:

 

ما رو دستِ‌کم نگیر که واپسین قصّه‌ی شب

قصّه‌ی تکرارِ رؤیاهای یک جنگل ستاره‌س!

(ما رو دستِ‌کم نگیر!)

 

امّا حکایت ترانه‌ی ضدّ ِ نور حکایت دیگری‌ست. ضدّ ِ نور بی‌تردید پیچیده‌ترین ترانه‌ی ایرج جنتی عطایی است. به این ابیات نگاه کنید:

 

.....

نخواه از پنجره بازم

ماه رو خاکستر بپاشه!

 

نخواه از صدای رفتن

دلِ مرگِ غصّه خوش شه!

نخواه از خاطره‌سوزی

رفته‌مون آينده‌کُش شه!

 

توی برفابه و بُرج و برهوتِ تابلوی شب

حسّ ِ گُرگرفتگیمو شعله‌ی شومینه پس زد

...

 

در واقع نیمه‌ی دوم این ترانه، پر است از تصاویر کدگذاری‌شده‌ای، که کدگشایی آن‌ها نیازمند تحلیل و تفکر بسیار و حتی تشریکِ مساعی است! حتّی نام این ترانه هم اصطلاحی تخصّصی در زمینه‌ی عکاسی است. در ترمینولوژی عکّاسی، ضدّ نور تکنیکی است که در آن، منبع نور در پشت سوژه قرار می‌گیرد. در مصراع نخست نیز از همین ترم استفاده شده است: زیر ضدّ ِ نور این بالکنِ رو به حادثه / به سکوت سرخ و سردی که منم گوش بده!

 

فارغ از بحث پیچیدگی، قافیه‌‌ی بند آخر (توی برفابه و برج و ...) هم قافیه‌ی ضعیفی‌ست. این بند مشتمل بر چهار مصراع است که هر مصراع 16 هجا دارد! مصراع‌های دوم و چهارم هم‌قافیه‌اند. یعنی پس از 32 هجا به قافیه می‌رسیم. آن‌هم قافیه‌های فعلی. از ردیف و اِعنات هم خبری نیست. یعنی گوش‌نوازی، در کم‌ترین میزانِ ممکن قرار دارد.

 

و نکته‌ی آخر در این باب این که:

 

مهرداد در آلبومی با نام آنتیک (1995)، آهنگی به نام هنوزم تو دارد. ترانه‌‌سرای این آهنگ شهیار قنبری‌ست. آهنگ‌سازش سیاوش قمیشی‌ست و آندرانیک آن را تنظیم کرده است. بعدها در آلبوم شب نیلوفری ِ ابی (2003)، ایرج جنتی عطایی بر روی همان ملودی، ترانه‌ی تحمّل کن! را نوشت و تنظیم مجدد اثر، به استیو مک‌کرام سپرده شد. به باور و پسندِ من، تحمل کن!، در هر سه وجهِ ترانه و تنظیم و اجرا، به نسبتِ هنوزم تو، ترقّی داشته است.

 

چند سال بعد، در آلبوم شبِ سپید (2008)، گوگوش آهنگی با نامِ شبِ سپید اجرا کرد. ترانه‌ی این آهنگ را شهیار قنبری نوشته است. آهنگ‌ساز مهرداد است و اندی جی آن را تنظیم نموده است. و اینک، در آلبوم شبیهِ هیچ‌کس، آهنگ ضدّ نور قرار گرفته است. ملودی ضدّ نور همان ملودی شب سپید است و باز هم ایرج جنتی عطایی بر روی آن ترانه نوشته است. تنظیم هم به منوچهر چشم‌آذر سپرده شده است. به باور و پسندِ من، این بار، ضدّ نور در هر سه وجهِ ترانه و تنظیم و اجرا، به نسبتِ شب سپید، پس‌رفت داشته است.

 

 

*********************************************************

 

 

2- یغما گلرویی در مصاحبه‌‌اش در کتاب رانندگی در مستی چنین گفته است:

 

این موسیقی اعتراض ایرانی هم ماجرای بامزه‌ییه. حقیقت اینه که ما بعد از عارف قزوینی، هیچ وقت در موسیقی مردمی خواننده‌ی معترض مؤلفی مثل ویکتور خارا یا باب دیلن نداشتیم و به همین دلیل این لباس رُ تن آدمایی کردیم که به شدت براشون گشاده. یعنی هویتی قلابی برای خواننده‌هایی ساختیم که خودشون اصلن در قد و قواره‌ی اون تمثالی که ازشون در جامعه شناخته شده نبودن. این حرف رُ در مورد رضا ]یزدانی[ نمی‌زنم و شامل خواننده‌های قدیمی و به قولی غول‌ها و خدایان موسیقی اعتراض وطنی هم می‌شه. ما تعدادی خواننده در تاریخ موسیقی مردمی داشتیم که اغلب صداهایی بم و خشدار داشتن و ترانه‌هاشون هم فضایی تاریک و تلخ و ناامیدانه رُ روایت می‌کنه و به دلیل نبودن خواننده اجتماعی در جامعه مخاطب مجبور شده قبای اون خواننده‌ی غایب رُ به تن همین نمونه‌های ناقص بپوشونه. به زعم من چشم خمار و صدای بم داشتن و از شب و تنهایی و تاریکی نک و نال کردن دلیل بر اجتماعی بودن نیست. چیزی که مخاطب رُ یک قدم به جلو نبره در مجموعه‌ی موسیقی اجتماعی و پیشرو جا نمی‌گیره. ما وقتی کارنامه‌ی بعضی از همین غول‌ها و غول‌چه‌ها رُ نگاه می‌کنیم خط فکری مشخصی رُ در ترانه‌های انتخاب شده از طرف اونا نمی‌بینیم. یعنی مثلن یکی تو کارنامه‌ش اسم از شاملو و جنتی عطایی گرفته تا مریم حیدرزاده هست و می‌بینی وقتی کنار مهره‌های درست قرار گرفته کارهای ماندگار به وجود اومدن و خودش مسیر درست و مشخصی رُ در انتخاباش نداشته...

به نظر من تنها می‌شه از فریدون فرخزاد اسم برد به عنوان یه خواننده‌ی اجتماعی که فعالیتش فقط در حد خواندن خلاصه نمی‌شده و خواننده‌های واقعی موسیقی پیشرو و معترض و بهتره بگم اجتماعی امروز کسانی مثل شاهین نجفی، یا آرش سبحانی و خوانندگان مؤلفی از این دست هستن که تو همین دهه شروع به کار کردن و خواننده‌های سرشناس دهه‌های پیشین بیشتر مجری‌های موفقی بودن. (10)

 

به باور من، به همین چند خط، چند ایراد وارد است:

 

الف) مگر شهیار قنبری نمونه‌ی یک خواننده‌ی معترضِ مؤلف نیست؟ چرا باید چنین نام پرآوازه‌ای نادیده گرفته شود؟

 

ب) تنها خواننده‌ای که آثاری از شاملو و جنتی عطایی گرفته تا حیدرزاده را اجرا کرده است، داریوش است. (11) برهانی که گلرویی برای مدعایش مطرح می‌سازد این است که داریوش مسیر درست و مشخصی در انتخاب‌هایش نداشته است. اول این‌که مگر چه کسر از ترانه‌هایی که داریوش اجرا کرده است، متعلق به ترانه‌سرایانی هم‌چون حیدرزاده بوده است و آیا این کسر قابل اغماض نیست؟ دیگر این‌که مگر ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری، زویا زاکاریان و اردلان سرفراز در کارنامه‌هایشان با شهره، داوود بهبودی، سیلوئت و سوزان روشن همکاری نداشته‌اند؟ آیا این هم‌کاری‌ها به خلق آثار ماندگار انجامیده‌اند؟ خیر! پس آیا می‌توان با همین برهان، کارنامه‌ی وزین این ترانه‌سرایان را نادیده انگاشت و ایشان را معترض ندانست؟ به واقع از معترض ندانستن ِ داریوش که به وضوح، معترض‌ترین خواننده‌ی تاریخ این سرزمین است، چه گروهی منتفع خواهند شد؟ پاسخ ساده است.

 

اما بد نیست با توجه به سخنان گلرویی، مروری بر وضعیت آثار خودِ وی هم داشته باشیم:

 

گلرویی در مصاحبه‌ی فوق‌الذکر گفته است: چیزی که مخاطب رُ یک قدم به جلو نبره در مجموعه‌ی موسیقی اجتماعی و پیشرو جا نمی‌گیره.

باید اشاره کرد که در بسیاری از ترانه‌های گلرویی نیز، مخاطب قدمی به پیش برده نشده است.

 

گلرویی گفته است: ما وقتی کارنامه‌ی بعضی از همین غول‌ها و غول‌چه‌ها رُ نگاه می‌کنیم خط فکری مشخصی رُ در ترانه‌های انتخاب شده از طرف اونا نمی‌بینیم.

بنا بر همین تحلیل، با مرور نام خوانندگان و آهنگ‌سازانی که با گلرویی هم‌کاری کرده‌اند مشخص می‌شود که وی، خود، خط فکری مشخصی را در انتخاب صداها و آهنگ‌ها نداشته است.

 

و گفته است: به زعم من چشم خمار و صدای بم داشتن و از شب و تنهایی و تاریکی نک و نال کردن دلیل بر اجتماعی بودن نیست.

گمان نمی‌کنم اغلب مخاطبان موسیقی، مثلاً خواننده‌ای مانند داریوش را به دلیلِ داشتنِ صدای بم و چشم خمار اجتماعی بدانند. بلکه به علت انبوهی از آثار درخشان و زیبا و معترض –که نک و ناله هم نیستند– است که او را خواننده‌ای اجتماعی قلمداد می‌کنند. کما این‌که خودِ گلرویی هم به سببِ آثار اجتماعی‌اش است که ترانه‌سرایی اجتماعی در نظر گرفته می‌شود، نه به دلیل بیانیه‌ها و جوابیه‌ها و مصاحبه‌های پرخاش‌گرانه و متفرعنانه‌ی شهیار‌ قنبری‌وارش، و نه به خاطرِ سیگار برگ را جزو لاینفک عکس‌ها نمودنش.

 

و اگر هم اشاره‌ی گلرویی به حیدرزاده به سبب دیدار معروف حیدرزاده است، که گلرویی، خود نیز هم‌کاری با فریدون جیرانی و اخیراً رضا رویگری را در کارنامه دارد.

 

پ) در بخشی از سخنان فوق‌الذکر، وی چنین گفته است: به نظر من تنها می‌شه از فریدون فرخزاد اسم برد به عنوان یه خواننده‌ی اجتماعی که فعالیتش فقط در حد خواندن خلاصه نمی‌شده.

فریدون فرخزاد خواننده‌ی آثار اجتماعی نبود. در عوض، فعالیت‌های اجتماعی گسترده و اغلب ارزنده‌‌ای نظیر برنامه‌سازی و اجرای تلویزیونی و رادیویی، بازیگری، سخن‌رانی، فعالیت‌های انسان‌دوستانه و ... داشت. اما نکته‌ای که سخنان گلرویی را ناموثق می‌سازد این است که اگر فردی بخواهد طبق آن‌چه وی عنوان کرده است، خواننده‌ی اجتماعی باشد و فعالیتش فقط به خواندن خلاصه نشود، باید ابتدا در زمینه‌ی خوانندگی یک خواننده‌ی اجتماعی قلمداد شود و سپس در خارج از حیطه‌ی خوانندگی نیز فعالیت‌های اجتماعی داشته باشد. فرخزاد را مسلماً نمی‌توان یک خواننده‌ی اجتماعی تلقّی کرد. چه، از چند ده آهنگی که اجرا کرده است، تنها تعداد انگشت‌شماری از آن‌ها (هم‌چون سرباز، انقلاب و آهنگ دیگری در مدح رضا پهلوی)، اجتماعی یا سیاسی بودند. بگذریم از کیفیّت همین‌ آهنگ‌های انگشت‌شمار! امّا با این تعریف، تعداد خواننده‌های اجتماعی ما کم نیستند. زیرا بسیاری از خواننده‌ها هستند که در میان خیلِ اجراهایشان، چهار پنج آهنگ اجتماعی یا سیاسی هم اجرا کرده‌اند. پس اساساً فریدون فرخزاد خواننده‌ای اجتماعی نبود که بتوان آن را تنها نمونه‌ای دانست که فعالیت‌های اجتماعی‌اش فقط به خواندن خلاصه نمی‌شود. در عوض خواننده‌ای هم‌چون داریوش در هر دو وجه کوشا بوده است. یعنی علاوه بر اجرای آهنگ‌های اجتماعی و سیاسیِ فراوان و عمدتاً باکیفیّت، فعالیت‌های اجتماعی-سیاسی گوناگونی (هم‌چون خواندن در شب‌ شعرها و همایش‌های سیاسی و ...) نیز داشته است. گرچه وجه نخستش (اجرای آهنگ‌های اجتماعی و سیاسی) به نسبت وجه دوم (فعالیت‌های اجتماعی-سیاسی) پررنگ‌تر بوده است.

 

با توجه به همه‌ی آن‌چه گفته شد، آیا این پرسش برای مخاطبِ مصاحبه‌ی گلرویی پیش نمی‌آید که چه مسئله‌ای باعث شده تا وی نام افراد نام‌آشنایی هم‌چون داریوش و شهیار قنبری را از قلم بیندازد؟ پرسش این‌جاست که: وقتی نام‌هایی چنین پررنگ، از قلم می‌افتند، آیا گزافه‌ است که مخاطب برای یافتن دلیلِ این از قلم ‌افتادگی‌ها، پای مسائلی مانند مشکلات دیرین ِ گلرویی با شهیار قنبری و نیز پای تهی بودنِ کارنامه‌ی گلرویی از نام داریوش را به میان بکشد؟ و آیا تلاش برای کم‌رنگ جلوه دادنِ نام چنین افرادی، که در راه ارائه‌ی آثار اجتماعی-سیاسی تلاش‌های فراوانی داشته‌اند، از جانب گلرویی (که خود نیز آثار اجتماعی-سیاسی فراوانی دارد)، گل زدن به دروازه‌ی خودی نیست؟

 

*********************************************************

 

3- گاه ترانه‌سرا ناخواسته یا خواسته، ترانه را به گونه‌ای مضمون‌پردازی می‌کند که می‌تواند حامل پیامی غیرمردمی باشد. اگر شما وزیر کار مملکت باشید و بخواهید سرپوشی بر بحران کودکان کار بگذارید و ذهن‌ها را از علل اصلی بروز این فاجعه‌ی انسانی منحرف کنید، چه توجیهی می‌آورید؟ من اگر باشم، می‌گویم:

 

نگاه کن بچّه‌های کار

چه جور تو آب و آتیشن!

توی این روزهای ‌سخت

کمک‌خرجِ پدر می‌شن (12)

 

*********************************************************

 

پانویس:

 

(1): kitsch - اثری کم‌مایه که باب سلیقه‌ی عامه "سرهم‌بندی" شده باشد. (فرهنگ ادبیات و نقد، ج.ای.کادن)

(2): potboiler - اثری که صرفاً برای کسب معاش و روزی نوشته می‌شود. (فرهنگ ادبیات و نقد، ج.ای.کادن)

(3): شبِ سپید آلبومی مشترک از گوگوش و مهرداد است که در آن مهرداد 4 ترانه از شهیار قنبری را آهنگ‌سازی و اجرا کرده است و بخش‌هایی از 4 آهنگِ خود (گُل، نیلوفر آبی، فاصله و دستِ من نیست) را نیز در قالب یک آهنگ بازخوانی کرده است.

(4): ناگفته نماند که در سال 2009 دو تک‌آهنگ از مهرداد منتشر شد. یکی بازخوانی دو آهنگِ عشق من و گریه نکن در قالبِ یک آهنگ و دیگری آهنگی به نام عاشقانه‌ترین لحظه‌ها با ترانه‌ای از جهان‌بخش پازوکی.

(5): آهنگ لَوَند با آهنگ‌سازی و اجرای بیژن مرتضوی و با ترانه‌ای از ایرج جنتی عطایی، در آلبوم یه قطره دریا قرار دارد.

(6): آهنگ تمامِ من در آلبومِ امان از قرار دارد. تمام ترانه‌های این آلبوم متعلق به شهیار قنبری و تمام آهنگ‌‌ها ساخته‌ی عبدی یمینی است.

(7): در ترانه‌ی بیتوته، ابیاتِ با ساعت اندازه نگیر / شبی رو که شبِ منه! و بمون! بشین! بیتوته کن! / میونِ شومینه و من نشان می‌دهد که ترانه‌سرا معشوق را به شب را ماندن دعوت می‌کند. در ترانه‌ی به ساعتت نگا نکن! نیز، ابیاتِ امشب کنارِ من بمون، کنارِ آرزوی من! و امشب کنارِ من بمون که شعربارونـِت کنم بر همین درخواست تصریح دارند.

(8): معانی، دکتر سیروس شمیسا، نشر میترا، چاپ هفتم، صفحه‌ی 45

(9): بگذریم که آهنگ می‌تواند با موزیک‌ویدئو نیز هم‌راه شود و ضمناً ترانه می‌تواند به صورت مکتوب هم منتشر شود.

(10): رانندگی در مستی – چاپ اول – 2012 – صفحات 76 و 77

(11): گلرویی یک بار هم در مصراعی از اثری منتشرنشده، داریوش را مورد انتقاد/کنایه‌ای مشابه قرار داده بود: جان لنون فرض کردنِ داریوش

(12): بخشی از ترانه‌ی آهنگِ مَردم، با اجرای معین، ترانه‌سراییِ افشین مقدّم، آهنگ‌سازیِ علی‌رضا افکاری و تنظیمِ علی‌رضا افکاری و معین رهبر.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1392ساعت 22:27  توسط احسان سلطانی  |