سنتوریدیدگانی که دستشان کج نیست و عادت به مفتخوری و دستپلشتی ندارند، میتوانند مبلغ بلیط یعنی همان حق طبیعی تهیهکنندهی بختبرگشتهی فیلم را به حساب بانکی وی واریز کنند.
شمارهی حساب: 0116407795
بانک تجارت – شعبهی چهارراه پارک – کد 032
به نام: فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی
هیس! (1)
آلبوم هیس! با آهنگسازی، تنظیم و اجرای رضا یزدانی و ترانههای یغما گلرویی در زمستان 1385 به جانب بازار موسیقی روانه شد. 9 ترانهی یغما گلرویی به قرار زیر در این آلبوم جای گرفتهاند:
1- آوازهخوون
2- شمال
3- کارتون
4- برج
5- مش رمضون
6- نانوشته
7- زندگینامه
8- یکی در میون (2)
9- دنیای وارونه
**************************************
**************************************
آوازهخوون
هی چپ و راست میدی کنسرت
خوش به حالت ای آوازهخوون
عکست چاپ شده رو اینسرت
خوش به حالت ای آوازهخوون
اسمت همه جا پیچیده
خوش به حالت ای آوازهخوون
هر کسی کلیپتو دیده
خوش به حالت ای آوازهخوون
پولات از پارو بالا میرن
همهش ازت امضا میگیرن
کشته مرده واسهت زیاده
دوست دارنت مردم ساده
اما بگو تو کی هستی
وقتی رو به آینه نشستی؟
یه آدم ساده یا یه نابغه
-که آینه واسهش آینهی دقه-؟
آخ اگه خودتو گم کنی
وای به حالت ای آوازهخوون
اگه پشت به مردم کنی
وای به حالت ای آوازهخوون
اگه فکر کنی خوشصدایی
وای به حالت ای آوازهخوون
یا که بگی از همه جدایی
وای به حالت ای آوازهخوون
یهو میبینی صدات میگیره
ستارهی شانست میمیره
وقتی بدونن تو کی هستی
دیگه دکون صداتو بستی
اما بگو تو کی هستی
وقتی رو به آینه نشستی؟
یه آدم ساده یا یه نابغه
-که آینه واسهش آینهی دقه-؟
هی چپ و راست میدی کنسرت
خوش به حالت ای آوازهخوون
عکست چاپ شده رو اینسرت
خوش به حالت ای آوازهخوون
اسمت همه جا پیچیده
خوش به حالت ای آوازهخوون
هر کسی کلیپتو دیده
خوش به حالت ای آوازهخوون
پولات از پارو بالا میرن
همهش ازت امضا میگیرن
کشته مرده واسهت زیاده
دوست دارنت مردم ساده
اما بگو تو کی هستی
وقتی رو به آینه نشستی؟
یه آدم ساده یا یه نابغه
-که آینه واسهش آینهی دقه-؟
آوازهخوون که نخستین ترانهی این آلبوم است ترانهایست با سوژهای تازه. یغما گلرویی این سوژه را به گونهای مضمونپردازی نموده که ترانه با رگههایی از طنز همراه شود. در آلبوم پیشین ِ رضا یزدانی (پرنده بی پرنده) نیز ترانهی جردن در همین حال و هوا ساخته شده بود. هر دوی این ترانههای اعتراضی-اجتماعی، خرقهای طنزآلود به تن دارند.
آهنگسازی، تنظیم و نحوهی اجرای آوازهخوون نیز به گونهای است که به ایجاد فضای طنزآمیز یاری میرساند.
بیراه نرفتهایم اگر که آوازهخوون را به قیاس با سایر طنزْترانهها، نظیر طنزترانههای اجتماعییی که توسط گروه سندی و یا کیوسک اجرا میشوند ببریم. طنزترانهای نظیر آوازهخوون از این پوئن بهرهبر است که ترانهسرایش بسیار بیشتر از ترانهسرای طنزترانههای کیوسک و گروه سندی بر ترانهسرایی تسلط دارد. همین تسلط سببساز شده که آوازهخوون از نظر مختصات تکنیکال، به ویژه در مقایسه با اغلب طنزترانههای دیگر، طنزترانهی موجهی به شمار بیاید. اما آنچه یغما گلرویی باید بدان توجه نماید این است که در طنزترانهسرایی، علاوه بر تسلط بر ترانهسرایی، به مهارتهای دیگری نیز نیاز است. که یکی از مهمترین ِ این مهارتها تزریق طنز فراوان به ترانه است، و طنزترانههای یغما گلرویی در این زمینه (غلظت عنصر طنز) به نسبت طنزترانههای کیوسک و گروه سندی، ضعیفتر است. یغما گلرویی باید این نکته را در نظر داشته باشد که اگر فرم و محتوای یک ترانه از حالت جدی خارج شود و به سمت طنز برود، اما در میانهی راه اطراق کند، یعنی آن میزان غنای طنزی که باید را نداشته باشد، آنوقت آن ترانه چیزی میشود که نه طنز است و نه جدی، و در واقع میان طنز و جدی است، و این مسئله باعث میشود که برخی افراد، معیارهای لازم برای یک طنزترانه را در نظر نگیرند و اینگونه استنباط کنند که یغما گلرویی یک ترانهی جدی ِ ضعیف سروده است.
این را نیز ذکر کنم که –به پسند من– طنزترانههای کیوسک به نسبت طنزترانههای گروه سندی و دو طنزترانهای که رضا یزدانی اجرا کرده است، از نظر ملودی و تنظیم بسیار ضعیفترند. از منظر ملودی و تنظیم، من طنزترانههای گروه سندی را، اغلب بهتر از سایر طنزترانهها میدانم. گر چه جردن و آوازهخوون هم از این لحاظ از بسیاری از طنزترانهها پیش هستند.
آوازهخوون نواقص و ابهاماتی هم دارد که بدان اشاره میشود:
یکی اینکه، جملهی هر کسی کلیپتو دیده در:
هر کسی کلیپتو دیده
خوش به حالت ای آوازهخوون
بر طبق دستور زبان فارسی، جملهای ناقص به حساب میآید که احتیاج دارد تا به پایان برسد و تکمیل شود. آنچه مدّ نظر ترانهسرا بوده طبعاً همه کلیپتو دیدهن است.
ایراد دیگر اینکه، آوازهخوان تا پیش از ترجیعبند اول، به عنوان شخصیتی معروف اما منفی معرفی میشود که مردم سادهدلی که خبر از چهرهی واقعی وی ندارند، او را دوست دارند. مصاریعی نظیر دوست دارنت مردم ساده در بند دوم و وقتی بدونن تو کی هستی در انتهای ترانه، به دریافت این مسئله که چهرهی واقعی این آوازهخوان نزد مردم روشن نیست، کمک میکنند.
در ترجیع بند هم آوازهخوان به عنوان یک انسان معمولی که طبعاً سزاوار چنان معروفیت و ثروتی نیست، و یا یک نابغهی با کاراکتر منفی معرفی میشود.
در حالی که در ابیات بعد از ترجیعبند اول، از جانب ترانهسرا توصیههایی اخلاقی به آوازهخوان میشود. اینجاست که مسئله مبهم و پرسشبرانگیز میشود. زیرا توصیههایی نظیر اینکه آخ اگه خودتو گم کنی و اگه پشت به مردم کنی به کار ِ کاراکتری مثبت میآیند که هنوز خودش را گم نکرده و هنوز پشت به مردم نکرده است. چنین توصیههایی خطاب به یک نابغهی نابکار و یا یک انسان ساده که ناسزاوارانه به جایگاه مرتفعی از مکنت و منزلت رسیده، این را به ذهن متبادر میسازد و به طور غیرمستقیم حاوی این نکتهی غیراخلاقی است که اگر این فرد خود را گم نکند و پشت به مردم نکند و مزوّرانه به کار خود ادامه دهد، میتواند همواره بر مرکب مراد سوار باشد.
با توجه به نواقص و ابهاماتی از این دست، بر این باورم که ترانهی جردن که آنهم نخستین ترانهی آلبوم پیشین رضا یزدانی (پرنده بی پرنده) است، در قیاس با ترانهی آوازهخوون، ترانهی زیباتر و کمنقصتری است.
**************************************
**************************************
شمال
بیا بازم مث قدیم با همدیگه بریم شمال!
دلم گرفته، راضیم به این خیالای محال
منو ببر! تا آخر جادهی چالوس ببرم!
تا شیشهی بارونی ِ خیس ِ اتوبوس ببرم!
تا جای پات رو ماسهی داغ متل قو ببرم!
تا آخرین دلهرهی نگاه آهو ببرم!
منو ببر تا گم شدن تو اون چشای بیقرار!
تا ساختن قصر شنی رو ساحل دریا کنار
دلم پره بیا بازم با همدیگه بریم سفر
جای ما اونجا خالیه منو ببر، منو ببر
یه عمره جادهی شمال منتظر عبور ماس
نمیدونه یکی از اون دو تا قناری بیصداس
یادش به خیر لحظهای که چشمای ما دریا رو دید
نور چراغ زنبوری، رستوران اسب سفید
یادش به خیر شنای ما میون موجای بلا
خاطرههای مشترک وقت سفر تو جنگلا
دلم پره بیا بازم با همدیگه بریم سفر!
جای ما اونجا خالیه، منو ببر! منو ببر!
یه عمره جادهی شمال منتظر عبور ماس
نمیدونه یکی از اون دو تا قناری بیصداس
ترانهی دوم آلبوم هیس!، ترانهی شمال است.
اگر چه حضور واژگانی نظیر چالوس، متل قو، رستوران و اتوبوس بدون وارد آمدن ِ آسیب به بافت ترانه، و نیز تلاش در جهت بهرهگیری از تکنیک ِ surprise ending (3) در ترانه از نقاط قوت ترانهی شمال محسوب میشود، اما دو سه اشتباه بزرگ و کوچک در این ترانه، باعث شده که ارزش هنری آن تا حدی کمرنگ شود.
نخست اینکه در این ترانه یک حشو قبیح رخ داده است. در مصراع:
تا شیشهی بارونی ِ خیس اتوبوس ببرم
حضور همزمان بارونی و خیس، این مصراع را دچار حشو قبیح کرده است؛ زیرا شیشهای که بارانی است حتماً خیس هم هست و دیگر حضور واژهی خیس کاملاً زائد خواهد بود.
اشتباه دیگری که رخ داده، در استفاده از تکنیک surprise ending است. بهرهگیری صحیح از این تکنیک، مهارت ترانهسرا را نشان میدهد و به جذابیت و زیبایی ترانه بسیار کمک میکند.
اصطلاح surprise ending اساساً از عرصهی داستاننویسی (و طبعاً نمایشنامهنویسی و فیلمنامهنویسی) میآید. در داستاننویسی به اتمام داستان به شیوهای دور از انتظار و تصور خواننده surprise ending میگویند. استفاده از این تکنیک در تاریخ ترانهسرایی بسیار اندک صورت گرفته است. ترانههای گمشده از اردلان سرفراز و کاردستی از شهیار قنبری نمونههای برجستهی استفاده از این تکنیک هستند.
در ترانهی شمال، ترانهسرا از ابتدای ترانه تا انتهای مصراع ِ یه عمره جادهی شمال منتظر عبور ماس
از حسرت سفری دیگرباره به شمال، به همراه همسفر همیشگی خود، میگوید. اما ناگهان در مصراع نمیدونه یکی از اون دو تا قناری بیصداس مخاطب درمییابد که همسفر ِ همیشگی ترانهسرا، درگذشته است. اینجاست که بر مخاطب عیان میشود که چرا در بیت نخستین ِ ترانه، ترانهسرا این سفر را خیالی محال قلمداد کرده است. تا اینجا ترانهسرا موفق شده است که مخاطب را با یک پایانبندی ِ غیرمنتظره غافلگیر نماید و ترانه بیتردید باید همینجا پایان بپذیرد. اما ترانه پایان نمیپذیرد و در پس ِ این مصراع غیرمنتظره، بند ِ:
یادش به خیر لحظهای که چشمای ما دریا رو دید
نور چراغ زنبوری، رستوران اسب سفید
یادش به خیر شنای ما میون موجای بلا
خاطرههای مشترک وقت سفر تو جنگلا
میآید. حال آنکه این بند پس از مواجههی مخاطب با مصراع ِ غافلگیرکنندهی مذکور، دیگر فاقد جذابیت لازم است. اگر چه این بند خللی بر خط روایی داستان وارد نمیآورد، اما حضور آن پس از مصراع غافلگیرکننده، به مانند رودررویی با معمایی حل شده است. همین اتفاق در ترانهی نیمهی گمشدهی من اردلان سرفراز نیز افتاده است. در نیمهی گمشدهی من نیز ابیاتی که پس از بند غیرمنتظرهی:
کسی که همیشه عاشق
مث من دیوونه باشه
تو دنیا اگه نباشه
تو آینه میتونه باشه
میآیند، حکم همان معمای فاششده را دارند.
اما این تکنیک در گمشده و کاردستی به خوبی به کار رفتهاند. در گمشده، مخاطب از ابتدای ترانه تا پیش از بند پایانی، اینگونه استنباط میکند که گمشدهی راوی، معشوق اوست. خاصه این که تکهترانههای زیر نیز این حس را بیشتر در مخاطب تثبیت میکنند:
- دستای اون گمشده، اندازهی دستم بود
- روزای آبی عشق
و سایر بخشهای این ترانه هم، این استنباط را مخدوش نمیکنند. اما ناگهان در مصراع چهارم بند ِ:
برای اون لحظه که
تموم بشه جستوجوم
گمکردهمو ببینم
تـو آینه، روبهروم
مخاطب، بهتزنان درمییابد که گمشدهی ترانهسرا، خود ِ ترانهسراست و ترانهسرا در این مدت خود ِ حقیقیاش را جستوجو میکرده است. توجه کنیم که اگر چه پس از این مصراع غافلگیر کننده، بند ِ:
از اون روزا تا امروز
یه عمره که میگردم
دنبال اون کسی که
تـو اون روزا گم کردم
تکرار میشود، اما این تکرار به ویژه با توجه به ملودی حسرتبرانگیز و اجرای متناسب آن، نه تنها حس غافلگیری را برهم نمیزند، بلکه مخاطب را در جادهی بلند ِ حسرت و بهت، با خود میکشاند. در حالی که ملودی و ریتم نیمهی گمشدهی من، این کمک را به امتداد حس شگفتزدگی نمیکند. در شمال هم پس از مصراع نمیدونه یکی از اون دو تا قناری بیصداس، با بندی تازه مواجه میشویم که این بند تازه، معادلات مذکور را در باب پایانبندی غیرمنتظره تماماً برهم میزند.
در کاردستی ِ شهیار قنبری هم، تکهی نهایی ِ:
نکنه خود تویی!
تو که گوشات با منه!
تویی که کوچهی شب
از قدمهات روشنه!
کار دست نقاشی
میتونی خودش باشی
به طرز غیرمنتظره و زیبایی، پاسخ ِ کیستی ِ فردی که سر کوچه ایستاده را در دستان مخاطب میگذارد.
شمال، خاصه آنگاه که در کنار برخی از ترانههای بسیار خوب ِ یغما گلرویی بایستد، ترانهای معمولی به شمار میرود.
**************************************
**************************************
کارتون
هیس!
هیس!
هیس!
هیس!
چشماتو همبذار رفیق!
بیا تا بچگی کنیم!
بیا که تو قصههای
کارتونی زندگی کنیم!
بیا شنل قرمزی رو
بدزدیم از پنجهی گرگ!
آخه تو کلبهش هنوزم
منتظره مادربزرگ
بیا تا مث گالیور
پا بذاریم تــو لیلیپوت!
نذار مسافر کوچولو
گم بشه توی برهوت!
نذار رابینهودو ته ِ
کارتون ِ ما اسیر کنن!
نذار پلنگصورتی رو
با ماهی مرده سیر کنن!
دنیای کارتونا قشنگ
دنیای ما سیاه و زشت
کاش کسی زندگیمونو
شبیه کارتون مینوشت
دنیای کارتونا قشنگ
دنیای ما سیاه و زشت
کاش کسی زندگیمونو
شبیه کارتون مینوشت