تبليغاتX
ترانه‌ی نوین

ترانه‌ی نوین

 

 

سیمرغ (قسمت دوم)

 

 

در شماره‌ی پیشین با هم به 6 آهنگ از 9 آهنگ آلبوم سیمرغ نگاه افکندیم. در این شماره 3 ترانه‌ی دیگر را مرور می‌کنیم.

 

نه دیگه من، نه دیگه تو:

 

نه دیگه من، نه دیگه تو تنها ترانه‌ی ایرج جنتی‌ عطایی در این آلبوم است و از معدود واسوخت‌های وی به شمار می‌رود. در میان ترانه‌های مشهور ایرج جنتی عطایی، ترانه‌های انگشت‌شماری نظیر سرگردون (1)، یه روزی پیدات می‌کنم و نه دیگه من، نه دیگه تو واسوخت هستند. البته ترانه‌ی قصه‌گوی پیر شهرم و حتی افسانه‌ی دل (2) را نیز می‌توان واسوخت‌هایی با اعتراض و اعراض ملایم‌تر به‌شمار آورد.

 

این ترانه، در قیاس با اغلب ترانه‌های ایرج جنتی عطایی ترانه‌ای ساده و روان است. از تکه‌های زیبای آن می‌توان به موارد زیر:

 

- من رهسپار موندنم، چراغم این‌جا روشنه

- برو که عادت می‌کنم به شاعر رها شده

- از من به من نزدیک‌تر شدی و نشناختم تو رو

 

و نیز به ترجیع‌بند ترانه اشاره کرد. از سویی، بیت زیر عاری از زیبایی‌های رایج در اغلب ترانه‌های ایرج جنتی عطایی است:

 

اگرچه از ترانه و رنگین‌کمون ساختم تو رو

اگرچه از شبنم و گل، از عشق پرداختم تو رو

 

نشانه‌هایی در این آلبوم حکایت از آن دارند که در هنگام اجرا و ضبط آهنگ، هماهنگی لازم میان ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز وجود نداشته است. این نشانه‌ها عبارتند از:

 

1- جایی تـو خلوت منه (jaaii too khalvate maneh) به اشتباه به صورت جای تو خلوت منه (jaaye to khalvate maneh) اجرا شده است.

 

2- اگر در اجرا، میان دو بخش دنیات پُر از ایست‌گاه پُر و از ترنای رفتنه مکث کوتاه‌تری اتفاق می‌افتاد رسایی این مصراع بیش‌تر می‌شد.

 

3- ملودی مصراع تو برو! تو برو! نمون! به گونه‌ای‌ست که وقفه‌ی بیش از حد میان تو برو! اول و تو برو! دوم سبب گردیده تا تکه‌ی تو برو! نمون! با ریتمی غیرطبیعی و استرسی نامناسب اجرا شود.

 

4- در مصراع با من خودی‌تر از نفس شدی و نشناختم تو رو مکثی که میان نفس و شدی واقع شده، از زیبایی مصراع کاسته است و باعث گشته که جمله‌ی با من خودی‌تر از نفس شدی از ریتم طبیعی بی‌بهره باشد.

 

5- در مصراع نه من تو می‌شم نه تو من می‌شی، برو به سر زدن خواننده میان نه تو من و می‌شی مکث می‌کند و در نتیجه ریتم طبیعی جملات به اشتباه تغییر می‌یابد؛ به‌ گونه‌ای که مخاطب در مواجهه‌ی نخست، به دنبال معنی جمله‌ی می‌شی برو به سر زدن می‌گردد و این‌گونه می‌پندارد که این جمله باید معنی داشته باشد!

 

تمام موارد فوق حاکی از این است که ایرج جنتی عطایی اثر نهایی را پیش از انتشار نشنیده است که اگر شنیده بود طبیعتاً اجازه نمی‌داد ترانه‌اش در چند مورد اشتباه آهنگ‌سازی و اجرا شود. همین اتفاق در رابطه با آهنگ من و تویی هم افتاده است. در آن آهنگ هم بیژن مرتضوی بند زیر را:

 

نگاه کن ببین که من

سایه‌ی بودن توام

بالابلند عشق تو

منم ولی من توام

 

به اشتباه به صورت:

 

نگاه کن ببین که من

سایه‌ی با تو بودنم

بالابلند عشق تو

منم ولی من توام

 

اجرا کرده است که در نتیجه‌ی چنین اشتباهی، هم معنی تغییر یافته و هم قافیه معیوب شده است.

 

آن‌چه در این میانه حائز اهمیت است و جای گلایه و اعتراض را باقی می‌گذارد این است که ترانه‌سرای بزرگی مانند ایرج جنتی عطایی همان‌گونه که در زمان‌های مختلف و به شیوه‌های گوناگون تعهد خود را نسبت به جامعه و فراتر از آن نسبت به انسانیت نشان داده است، باید با پشتیبانی و مراقبت از آثارش، به خود ِ آثار نیز متعهد باشد.

باید پذیرفت که رخ‌داد تأثیرگذار و پررنگی نظیر تبعید و تشتت جغرافیایی در این ناهماهنگی‌ها نقش مهمی بازی می‌کند. با این حال، بزرگانی مانند ایرج جنتی عطایی که دشواری دوری درازمدت از زادگاه را به جان پذیرفته‌اند و با مشقات طاقت‌فرساینده‌ی غربت‌زیستی، پنجه افکنده‌اند تا چرخ تولید موسیقی پاپ از حرکت بازنماند، باید وظیفه‌ی نه‌چندان دشوار پی‌گیری مراحل تولید و به فرجام رساندن ِ بی‌کم‌وکاست ِ آثارشان را نیز تقبل کنند.

مسلماً این اثر نهایی است که مورد قضاوت قرار می‌گیرد و وقتی مخاطب به عنوان مثال با سایه‌ی با تو بودنم مواجه می‌شود حق دارد که هیچ توجیهی را نپذیرد. پرسش این‌جاست که چرا باید وضعیت به گونه‌ای شود که نیاز باشد سابقه‌ی هنری ارزنده‌ی ایرج جنتی عطایی به میانجی‌گری بشتابد تا مخاطب، چنین کاستی‌هایی را به مسائل غیرتکنیکی وابسته بداند؟ و آیا از ترانه‌سرای بزرگی مانند ایرج جنتی عطایی نباید انتظار داشت که تحت هر شرایطی در رداکسیون (3) اثر مشارکت داشته باشد؟

 

اشکال دیگری که این‌بار مشخصاً به ترانه‌ی این آهنگ وارد است مربوط به بیت زیر می‌شود:

 

نه من تو می‌شم، نه تو من می‌شی، برو به سر زدن

منو رها کن به من و آلبوم خاطرات من

 

برو به سر زدن علاوه بر این‌که زیبا نیست، در همسایگی جملات پس و پیشش نیز چندان ملموس و مناسب به نظر نمی‌رسد. برو به سر زدن را اگر به صورت برو و فقط گاهی به من سر بزن معنا کنیم، با کلیت ترانه و به‌ویژه مصراعی نظیر هر کی به سمت خودش و نه دیگه من، نه دیگه تو سازگاری ندارد. اگر هم آن‌را به صورت برو و به مناظر تازه‌ی زندگی خود سر بزن معنا کنیم، گرچه آن‌وقت با بیتی مانند:

 

تو برو! تو برو! نمون! برو به سمت رفتنت!

به جانب تازه شدن، برو به نوشکفتنت!

 

هم‌راستا و هم‌جنس خواهد بود، اما چون در هم‌جواری همان ابیات قرار نگرفته و در میانه‌ی ابیاتی با محتوایی دیگر، به یک‌باره با آمدن برو به سر زدن به چند بیت قبل گریز زده شده، بافت معنایی بیتی که مشتمل بر آن است برهم خورده و این گسست، در ترانه خلل وارد آورده است.

 

 

*********************************

*************************

****************

********

 

رقص در رؤیا:

 

رقص در رؤیا ترانه‌ای‌ست از ترانه‌سرای جوان ساکن ایران، مهیار کاظم‌زاده.

بزرگ‌ترین مشکل ترانه‌ی این آهنگ به گمان من این است که فضا و وضعیت روایت روشن نیست. اگر بخواهید کشف کنید که ماجرا در خواب اتفاق می‌افتد یا در بیداری و یا حتی در چیزی بین خواب و بیداری، باید آن‌قدر تلاش کنید که گویی در خم و پیچ حل یک پازل گرفتار آمده‌اید. در نهایت هم شک دارم بتوان مکاشفه‌ای انجام داد و به پاسخ رسید! مصاریع و ابیاتی مانند:

 

- حس دل‌چسبی دارم، خواب هستم انگار

- مثل فیلم کوتاه، حیرت‌انگیزه خواب، نمی‌خوام بیدار بشم، خورشید امروزو نتاب!

- یعنی باور بکنم امشب عشقم این‌جاس؟

- امشبو تموم نکن بانوی قصه‌ی من! حس‌ دل‌چسبی دارم، واقعاً یا فرضاً

- من نوشتم قصه رو، فیلم آخر نداره، توی این قصه‌ی خواب، نقش تو بیداره

 

اجازه‌ی روشن شدن وضعیت اتفاقات ماجرا را از مخاطب می‌گیرند. علاوه بر این، چند اشکال دیگر هم بر این ترانه وارد است:

 

1- تـو یه چش به هم زدن (TOO ye chesh be ham zadan) به اشتباه به صورت تو یه چش به هم زدن (TO ye chesh be ham zadan) اجرا شده است. در این‌جا هم غیبت ترانه‌سرا در واپسین مراحل ضبط آهنگ مشهود است. یعنی اتفاقی شبیه آن‌چه در نه دیگه من، نه دیگه تو رخ داده است. صدالبته حضور ترانه‌سرایی که ساکن ایران است در استودیوی ضبط در آمریکا، بسیار دشوار است. اما آیا پی‌گیری وضعیت آهنگ‌سازی و اجرا و ضبط از طریق تلفن و اینترنت هم دشوار است؟

از سویی فرید زلاند ایرانی نیست و لهجه دارد، پس ممکن است آن‌چه به هنگام تمرین و ضبط برای خواننده تکرار می‌کند الزاماً منطبق بر قاموس شنیداری خواننده نباشد. از این رو بر راستین نیز این ایراد وارد است که چرا علی‌رغم بی‌معنا بودن عبارت تو یه چش به هم زدن (TO ye chesh be ham zadan)، آن را اجرا کرده است.

 

2- زمان ِ روی دادن ِ ماجرا شب‌هنگام است. این را از مصاریع زیر می‌توان دریافت:

 

- مرد تو تموم شب پاک فرهاد شده

- امشبو تموم نکن بانوی قصه‌ی من!

- یعنی باور بکنم امشب عشقم این‌جاس؟

- هر چی که تو دوس داری، رقص رقص تا فردا

 

اما در جای دیگری ترانه‌سرا می‌گوید:

 

- نمی‌خوام بیدار بشم، خورشید امروزو نتاب!

 

و این عدم مطابقت زمانی، یکی از نواقص این ترانه است.

 

3- در بخشی از ترانه آمده است:

 

- تو به ریتم نفسام باز نزدیک شدی

 

و مشخص نیست که علت حضور واژه‌ی باز چیست! در کجای ترانه اشاره شده که این اتفاق (نزدیک شدن به ریتم نفس، و یا حتی حادثه‌ی عاشقانه‌ی امشب‌) یک بار رخ داده است که این بار از واژه‌ی باز استفاده شود؟

 

4- در جایی که ترانه‌سرا خود را نویسنده‌ی روایت معرفی می‌کند و می‌گوید: من نوشتم قصه رو، فیلم آخر نداره، دیگر، تقاضاهایی که در ابیاتی مانند:

 

- نمی‌خوام بیدار بشم، خورشید امروزو نتاب!

- امشبو تموم نکن بانوی قصه‌ی من!

 

وجود دارد، چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟

 

5- ترانه‌ی رقص در رؤیا را شاید بتوان گونه‌ای فراداستان (4) قلمداد کرد. فراداستان نوعی داستان است که درباره‌ی وضع داستانی خودش اظهارنظر می‌کند. یعنی تا حدی نسبت به خودش به عنوان داستان، خودآگاهی دارد. ترانه‌ی خوب ِِ خوب از شهیار قنبری را می‌توان نمونه‌ی موفقی از فراداستان قلمداد کرد. در این ترانه وزن ِ عروضی و هجایی رعایت نشده است و ترانه‌سرا در انتهای ترانه با اشاره به همین مسئله، آگاهی خود را از رعایت نشدن وزن بیان می‌کند:

 

همین وزنی که گم شد

تا دوباره عاشقانه از تو پُر باشه

چقد خوبه

چقد خوبه

 

در ترانه‌ی رقص در رؤیا هم آمده است:

 

مرد تو تمام شب پاک فرهاد شده

دست من نیست عزیزم، ریتم هم شاد شده

 

ترانه‌سرا با آوردن ریتم هم شاد شده قصد دارد آگاهی خود را از وضعیت داستان (که مجموعه‌ای‌ست از ترانه و ملودی و تنظیم و ...) ابراز کند و مثلاً فرهاد شدن ِ خود را به شاد شدن ِ ریتم هم وابسته کند و یکی از علل سرخوشی‌اش را شاد شدن ریتم عنوان کند. مشکل اما این‌جاست که وقتی ترانه‌سرا می‌گوید ریتم شاد شده است، مخاطب باید پیش‌زمینه‌ای از غمگینی یا ناشادی آن ریتم را در ذهن داشته باشد تا بتواند حس کند که اکنون ریتم شاد شده است. در حالی که در این‌ ترانه مشخص نیست چه ریتمی شاد شده است! اگر ریتم خود ترانه (به مثابه‌ی کلام) مد نظر باشد، که در این ترانه نه ریتم موسیقایی (از قبیل موسیقی بیرونی و درونی و معنوی) شاد –یا شادتر– شده است و نه ریتم محتوا و نظایر آن. اگر منظور ریتم موسیقی (به مثابه‌ی مجموعه‌ای از ملودی و ریتم و سازبندی و ...) است، که باز هم چیزی دست‌خوش تغییر نشده است. یعنی وقتی ترانه به قسمت ریتم هم شاد شده می‌رسد، مخاطب احساس نمی‌کند که چیز خاصی شاد شده است! همه چیز همان‌گونه هست که بود. ریتم شاد بوده و هنوز هم به همان اندازه شاد است. در حالی که اگر در بند مذکور (مرد تو تمام شب...) مثلاً ریتم موسیقی ِ آهنگ شادتر از پیش می‌شد، یک فراداستان خوب و صحیح شکل می‌گرفت.

اگر هم ترانه‌سرا قصد خلق فراداستان نداشته و نیتش تنها عنوان نمودن مفهومی کلی نظیر این بوده که امشب که ما در کنار هم هستیم، ریتم زندگی شادتر شده است باز هم پرداخت خوبی صورت نگرفته و تکه‌ی ریتم هم شاد شده در جای مناسبی قرار ندارد و بیت را گنگ کرده است. گر چه به گمان من قصد ترانه‌سرا همان خلق فراداستان بوده است، که درباره‌اش سخن به میان آمد.

 

6- یکی از بندهای ترانه از این قرار است:

 

موقه‌ی ]موقع ِ[ نوازشت بوسه‌ای که سد می‌شه

دلهره از جلوی صورت تو رد می‌شه

 

وضعیت دستوری این بند مشخص نیست. از قرار، این بند می‌خواهد عنوان کند که: موقع نوازش کردنَت، بوسه‌ مانع ادامه‌ی کار می‌گردد و در این هنگام دلهره از جلوی صورت تو رد می‌شود، و در این‌صورت مشخص نیست که نقش که در این میانه چیست! حضور که کاملاً غیرضروری و مخل به نظر می‌رسد.

 

از اشکالات فوق‌الذکر که دربُگذریم، نفـْس ِ حضور یک ترانه‌سرای جوان ساکن ایران، در آلبوم خواننده‌ی جوانی که خارج از کشور فعالیت می‌کند و ارائه‌ی ترانه‌ای غیرقابل اجرا در داخل کشور، زیباست. به‌ویژه این‌که در این آلبوم، آهنگ‌ساز، ترانه‌‌سرایان و تنظیم‌کنندگانی پرآوازه‌ نیز حضور داشته باشند. موفقیت هم‌کاری در چنین آلبومی را باید فارغ از اشکالات فرمی و محتوایی اثر، به این ترانه‌سرای جوان شادباش گفت. در هنگام ملاحظات فنی چنین آثاری، نباید از نظر پنهان داشت که این ترانه‌سرا در ابتدای مسیر است و همین هم‌کاری می‌تواند زمینه‌ساز پیش‌رفت وی باشد.

 

 

*********************************

*************************

****************

********

 

یار حافظ:

 

در این آلبوم غزلی از حافظ نیز اجرا شده است. مسئله‌ای که مرا در باب این آهنگ سردرگم نموده، نسخه‌ای‌ست که راستین آن را اجرا کرده است. من برای حل این مسئله که راستین این غزل را از روی کدام نسخه‌ی دیوان حافظ اجرا کرده است، چندین دیوان حافظ مختلف را بررسی کردم. دواوینی را مطالعه کردم که در آن‌ها اختلاف نسخ نیز بررسی شده باشند. مانند دیوان حافظ به تصحیح بهاءالدین خرمشاهی(5)، دیوان حافظ با تصحیح و تحقیق و مقدمه‌ی دکتر محمدرضا جلالی نائینی و دکتر نورانی وصال (6)، دیوان حافظ به تصحیح علامه قزوینی و دکتر قاسم غنی (7) و چند دیوان دیگر. در این دواوین نسخ مشهور و فراوانی از قبیل: نسخه‌ی سید عبدالرحیم خلخالی، نسخه‌ی خطی کتاب‌خانه‌ی ایاصوفیه، نسخه‌ی دوم کتاب‌خانه‌ی ایاصوفیه، نسخه‌ی گورکهپور، نسخه‌ی طوپقاپو، نسخ اول و دوم و سوم دکتر یوسف نیری، نسخه‌ی ادیب برومند، نسخه‌ی عزت اوغلو، نسخه‌ی ستایش‌گر، نسخه‌ی بریتیش میوزیم، نسخه‌ی فتح‌الله فرود، نسخه‌ی کتاب‌خانه‌ی دست‌خط‌های شرقی آکادمی علوم تاجیکستان، نسخه‌ی دکتر اصغر مهدوی، نسخه‌ی موزه‌ی ملی دهلی، نسخه‌ی ایرج افشار، نسخه‌ی حیدرآباد دکن، نسخه‌ی پرتو علوی، نسخه‌ی فرهاد معتمد، نسخه‌ی محمد اکبر خوانساری، نسخه‌ی محمود حکیم، نسخه‌ی محمد قدسی، نسخه‌ی سید ابوالقاسم انجوی شیرازی، نسخه‌ی مسعود فرزاد، نسخه‌ی نخجوانی، نسخه‌ی اسماعیل مرآت، نسخه‌ی عباس اقبال آشتیانی، نسخه‌ی رشید یاسمی، نسخ اول و دوم سید نصرالله تقوی، نسخه‌ی نواب یزدی، نسخه‌ی دبیر خاقان، نسخه‌ی هندی، نسخه‌ی اول و دوم کتاب‌خانه‌ی ملی تهران، نسخه‌ی کتاب‌خانه‌ی مدرسه‌ی سپه‌سالار و ...

در میان این تعداد نسخه‌ که توسط مصححان و محققان بررسی شده است و اختلاف آن‌ها استخراج گشته است، هیچ نسخه‌ای دربرگیرنده‌ی آن‌چه راستین اجرا کرده نیست. برای مثال در نسخه‌ی کتاب‌خانه‌ی طوپقاپو این چنین آمده است:

 

طالع بی‌شفقت بین که دگر بار چه کرد

 

و همین مصراع در سایر نسخ به صورت زیر آمده است:

 

طالع بی‌شفقت بین که درین کار چه کرد

 

اما اگر بنا را بر این بگیریم که راستین نسخه‌ی کتاب‌خانه‌ی طوپقاپو را اجرا کرده باشد، باید مصراع دیگر ِ همین بیت را نیز به صورت زیر اجرا کرده باشد:

 

اشک من رنگ شفق داشت ز بی‌مهری یار

 

حال آن‌که این مصراع را بدین صورت اجرا کرده است:

 

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

 

پس وی نمی‌تواند نسخه‌ی کتاب‌خانه‌ی طوپقاپو را اجرا کرده باشد.

 

ضمناً در هیچ کدام از نسخی که از آن‌ها نام بردم چنین مصراعی بدین صورت وجود ندارد:

 

آخ از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

 

این مصراع نیز در هیچ‌یک از نسخ مذکور بدین شکل وجود ندارد:

 

آن‌که هر نقش زدی دایره‌ی مینائی

 

باری، تلاش من برای یافتن نسخه‌ی اجرا شده بی‌نتیجه ماند. اما تنوع نسخ، اجازه‌ی صدور حکمی قطعی را به من نمی‌دهد. به هر شکل اگر راستین غزلی دست‌کاری شده را اجرا کرده باشد، و یا بنا بر میل شخصی خود و یا میل فرید زلاند، از تلفیقی از نسخ بهره گرفته باشد، آن‌گاه مرتکب اقدامی نابلدانه و گستاخانه شده است.

 

*************************************

*****************************

*********************

*************

 

در پایان بررسی این آلبوم، باید به اینسرت آلبوم انتقادی جدی داشته باشم. تعداد اشتباهات چاپی و غیرچاپی موجود در صفحات اینسرت آلبوم، بسیار بسیار زیاد است. در آلبومی که ترانه‌هایی از 3 ترانه‌سرای بزرگ و غزل‌ترانه‌ای از حافظ در آن به چشم می‌خورد، این حجم از غلط بسیار تأسف‌برانگیز است، و البته انتظار نظارت بر متن ترانه‌های موجود در اینسرت، از ترانه‌سرایانی که حتی نسبت به نسخه‌ی نهایی آهنگ ِ اجرا شده احساس مسئولیت نداشته‌اند، انتظاری بی‌مورد است! فرید زلاند و راستین و سایر عوامل هم که آن طور که مشخص است هیچ حساسیتی نسبت به آن چه در اینسرت آمده نداشته‌اند. نگاهی به برخی از اشتباهات اینسرت بیندازیم:

 

1- جا انداختن ِ مصراع یه وقت زیاد یه لحظه کم در ترانه‌ی ظالم.

2- ذکر نام ترانه‌ی ایرج جنتی عطایی یک بار به صورت نه دیگه من، نه دیگه تو و دو بار به صورت نه دیگه من.

3- درج اشتباه مصراع ِ همه ته ِ ته ِ صفن به صورت همه ته ته‌ی سفر!

4- از قلم انداختن واژه‌ی اسم در مصراع با اشکاش اسم تو رو می‌نویسه.

5- اشتباه در درج واژگان آیینه و تاجی در ترانه‌ی معجزه و نیز در درج واژگان حادثه‌ای، زیر بارون و چشماتو در ترانه‌ی حسادت.

6- به کار بردن واژه‌ی رویا به جای شبنم در اگر چه از شبنم و گل!

7- افزودن واج ِ ی به انتهای واژه‌ی شاعر در مصراع برو که عادت می‌کنم به شاعر رها شده در ترانه‌ی نه دیگه من، نه دیگه تو و نیز به کار بردن چاووش به‌جای چاوش در ترانه‌ی خوش.

8- نوشتن مصراع از من به من نزدیک‌تر شدی و نشناختم تو رو به‌جای با من خودی‌تر از نفس شدی و نشناختم تو رو.

9- غلط در املای واژه‌ی بذار در ترانه‌ی رقص در رویا و نوشتن آن به صورت بزار.

10- نوشتن مصراع رنگ چشماتو می‌گم شعله‌ور از احساس به‌جای رنگ چشماتو می‌گم آسمون احساس.

 

علاوه بر این‌ها، چندین و چند اشتباه دیگر هم در اینسرت به چشم می‌خورد که برای پیش‌گیری از اطناب، از ذکر آن‌ها خودداری می‌کنم. این اندازه اشتباه، انسان را به فلسفه‌ی وجودی متن ترانه‌های اینسرت مشکوک می‌سازد. شاید مهم‌ترین کاربرد متون ترانه‌ها در اینسرت، این باشد که در صورت مفهوم نبودن بخشی از کلام، بتوان به اینسرت مراجعه کرد. حال با حضور چنین حجمی از اشتباهات، لابد مخاطب بخت‌برگشته باید به کشف اختلافات میان ترانه‌های اجرا شده و ترانه‌های موجود در اینسرت بپردازد. تو گویی دست‌اندرکاران آلبوم برای مخاطب پازلی هم تدارک دیده‌اند!

 

*********************

*************

 

بی‌آن‌که قصد فروکاستن ارزش‌های راستین را داشته باشم، باید اشاره کنم این آلبوم نواقص و اشکالات نسبتاً زیادی دارد که برای رعایت انصاف باید بار این کاستی‌های کوچک و بزرگ را بیش‌تر بر دوش ترانه‌سرایان نام‌آور و آهنگ‌ساز بزرگ آلبوم گذاشت، تا بر دوش راستین جوان.

 

نکته‌ی مهم این‌که، آن‌چه در تحلیل نخستین آلبوم راستین اغلب مورد تغافل قرار می‌گیرد، همین نخستین بودن آن است. این سو و آن سو دیده‌ام که بسیاری این آلبوم را به‌جای آن‌که با نخستین آلبوم خوانندگان بزرگ قیاس کنند، به‌ یک‌باره پیش روی آلبوم‌های تراز اول این خوانندگان می‌نشانند و طبیعتاً کیفیت آن را فروتر از کیفیت چنان آلبوم‌هایی می‌بینند. حال آن‌که اگر از چنین قیاس ناعادلانه‌ای احتراز کنیم، سیمرغ در پیش‌گاه بسیاری از نخستین آلبوم‌ها، به وضوح سرافرازتر است.

 

فرید زلاند علاوه بر آهنگ‌سازی تمامی آهنگ‌ها، نقش پروموتر راستین را نیز به عهده داشت. از این رو وظیفه‌ی سنگین گردهم‌آوری ترانه‌سرایانی که بتوانند نوید جدیّت و دیگرگونی این آلبوم را بدهند به عهده‌ی فرید زلاند بود. تلاشی که به بار نشست و سرانجام مخاطبان موسیقی نوین، شاهد انتشار آلبومی شدند که از منظر جدیّت و نیز از منظر شهرت و توانایی آفرینش‌گران، در میان آلبوم‌های خوانندگان جوان بی‌مانند است. راستین بی‌گمان گام در راهی گذاشته که درنوردیدنش دشواری‌های بی‌شماری دارد. باید صبر پیشه کرد و به نظاره نشست که آیا راستین یارای مقابله با مصائب چنین کارستانی را دارد یا نه.

 

*************************************

*****************************

*********************

*************

 

پانویس:

 

(1): ترانه‌ی سرگردون با آهنگ‌سازی و تنظیم منوچهر چشم‌آذر و اجرای داریوش در نیمه‌ی دوم دهه‌ی پنجاه منتشر شده است. این ترانه بعدها توسط سیاوش قمیشی مجدداً آهنگ‌سازی و اجرا شد که تنظیم این اجرا را نوید نحوی به عهده داشت. متأسفانه اجرای سیاوش قمیشی بدون اجازه‌ی ایرج جنتی‌ عطایی انجام گرفت!

(2): ترانه‌ی افسانه‌ی دل در سالیان دور توسط ضیا اجرا شد. این ترانه چند سال پیش بدون کسب اجازه از ایرج جنتی عطایی، در یک اجرای زنده توسط مانی رهنما بازخوانی شد.

(3): رداکسیون (redaction)، ویرایش و بازبینی نهایی اثر برای انتشار است.

(4): metafiction

(5): چاپ پنجم – 1385 – انتشارات دوستان

(6): چاپ اول – زمستان 1372 – انتشارات سخن

(7): چاپ اول – 1372 – انتشارات نگاه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 18:46  توسط احسان  |