نفرتنامه
آنچه امروزه بیش از هر زمان دیگری مرا به سر حدّ غثیان میرساند، دستپلشتی ِ برخی از ترانهسرایان و خوانندگان و آهنگسازان است. سرقت ترانهها و ملودیهای ترانهسرایان و آهنگسازان توسط همکاران خود، انگار که در این سالها بیش از هر روزگار دیگری دیده میشود. اگرچه بلایای بزرگ دیگری نظیر آپلود و دانلود آهنگها نیز همچون موریانهای سرگرم جویدن موسیقی ما هستند، اما کریهترین منظره، منظرهی دستکجی ِ برخی از کارورزان موسیقیست. این منظرهی ربودگی ترانهها و ملودیها توسط برخی از اهالی ترانه و ملودی به قدری تعفنزا و چندشآور است که متحیر میشوم هرگاه که کارورزان موسیقی از آپلودکنندگان و دانلودکنندگان آهنگها گلایه میکنند، بی که اعتراضی سنگینتر به همکاران سارق خود وارد آورند. یعنی سوتزنان از کنار شتردزدها درمیگذرند و تخممرغدزدها را گریبان میگیرند!
همه ساله شاهد چندین و چند فقره سرقت ترانه و ملودی توسط برخی از کارورزان کوچک و بزرگ موسیقی هستیم و ما به عنوان شاهدان این سرقتها بری از تقصیر نیستیم! شومبختانه چهرهی کریه این گونه یغماگریها توسط شاهدان، آنگونه که باید، نمایانده نشده است.
چه تفاوتیست میان سرقت پول و چک ترانهسرایان و آهنگسازان، و سرقت ترانهها و ملودیهایشان؟ مگر این ترانهها و ملودیها منبع درآمدی برای خالقانشان نیستند؟ مگر حسن شماعیزاده به ازای اجرای کوه، دوپنجره، مرداب، دستای تو، جاده، منو گنجشکای خونه، کولی و غریب آشنا نمیبایست هزاران دلار به اردلان سرفراز پرداخت کند؟ خوب این چه تفاوتی دارد با بار کردن اسباب و اثاثیهی خانهی اردلان سرفراز؟ مگر وجه پرداختنشدهی دلبوالهوس، افسانهی دل، تو دروغاتم قشنگه و باغ خاکستر، همان هزاران دلاری نیست که گویی از جیب ایرج جنتیعطایی تاراج شده؟ مگر داستان دزدی جدید گروه بلککتز داستان قلاب گرفتن شهبال شپپره و از دیوار بالا رفتن کامیار و سر کوچه دید زدن و مراقب بودن شوبرت آواکیان نیست؟ مگر حکایت دستبرد آرش و نوید و امید به دو ملودی ای یار بگو و گریز حکایت قاپیدن کیف پول فرید زلاند نیست؟ یادآور شوم که اگر چه آهنگهای ای یار بگو و گریز در آلبومهای آرش و نوید و امید قرار دارد و طبعاً عواید حاصل از این دزدی نصیب همین 3 سارق شده است، اما ابی که همخوان ِ افتخاری این 3 خواننده بوده، به عنوان یکی از نامآورانترینهای عرصهی موسیقی نوین و متفکر، قصور توجیهناپذیری در به فرجام رسیدن این گردنهبندی داشته است.
اینها تازه لطمات مادی وارده بر ترانهسرایان و آهنگسازان ِ مالباخته است، که لطمات معنوی بس جبرانناپذیرتر است.
چپاولگران آنقدر گستاخی و شوخدیدگی هزینه کردهاند که دیگر به یغما بردن ملودیهای آهنگسازان عرب و ترک باعث تفاخر شده، تا جایی که شهرام صولتی که خود از سرکردگان قبیلهی چپوچیان است پیش روی دوربین در پاسخ به اعتراض مجری برنامه به دزدیهایش از آهنگسازان عربی، با مفاخرتی حیرتانگیز عرض میکند که: چه اشکالی دارد؟ اگر باز هم ملودی ِ قشنگی ببینم میخوانمش!
باری، پرسش اینجاست که تمام شاهدان ِ خاموش این دزدیها مگر قصور نکردهاند در پسزدن ِ سیمای نفرتبرانگیز این تاراجگریها؟