سیمرغ (قسمت اول)
سیمرغ، نخستین آلبوم راستین، که از مدتها پیش زمزمهی ظهورش توجه مخاطبان جدی موسیقی پاپ را به خود جلب کرده بود، سرانجام –حدوداً سه ماه پیش– منتشر شد. این آلبوم که کلیهی آهنگهایش توسط فرید زلاند ساخته شده، مشتمل بر ترانههای اردلان سرفراز (3 قطعه)، شهیار قنبری (3 قطعه)، ایرج جنتی عطایی (1 قطعه) و مهیار کاظمزاده (1 قطعه) به انضمام یک غزلترانه از حافظ است. مشخصات کامل این آلبوم بدینگونه است:
1- گل من
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیمکننده: واهان اسکندریان
میکس: واچیک
2- حسادت
ترانهسرا: شهیار قنبری
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیمکننده: واهان اسکندریان
3- نه دیگه من، نه دیگه تو
ترانهسرا: ایرج جنتیعطایی
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیمکننده: تیکران ساکیان
میکس: تیکران ساکیان
4- رقص در رؤیا
ترانهسرا: مهیار کاظمزاده
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیمکننده: تیکران ساکیان
میکس: تیکران ساکیان
5- ظالم
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیمکننده: تیکران ساکیان
میکس: واچیک
6- خوش
ترانهسرا: شهیار قنبری
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیمکننده: تیکران ساکیان
میکس: واچیک
7- معجزه
ترانهسرا: شهیار قنبری
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیمکننده: واهان اسکندریان
میکس: واهان اسکندریان
8- یار حافظ
ترانهسرا: حافظ
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیمکننده: فرید زلاند
میکس: واچیک
9- سیمرغ
ترانهسرا: اردلان سرفراز
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیمکننده: واهان اسکندریان
میکس: واچیک
در این شماره با هم به 6 آهنگ از 9 آهنگ این آلبوم نگاهی گذرا خواهیم انداخت و بررسی 3 آهنگ دیگر و ارائهی برداشتهایی کلی از این آلبوم را به شمارهی آیندهی موکول خواهیم کرد.
*********************************
*************************
****************
********
نخست به سراغ ترانههای اردلان سرفراز برویم:
سیمرغ:
ترانهی سیمرغ آنقدر زیباست که انسان آرزو میکند ای کاش میشد در اساطیر جای سیمرغ و ققنوس را با هم عوض کرد تا این ترانه از چنین نقص بزرگی مصون بماند.
البته از یک نقص دیگر نیز نمیتوان چشم پوشید و آن نقص قافیه در بند زیر است:
ماندنی نبوده و نیست
ظلم شب به این قبیله
راه فردای رهاییست
خشم خونین ِ قبیله
قافیه کردن این و خونین ِ غلط است!
اگر این دو نقص بزرگ را نادیده بگیریم، با یکی از زیباترین ترانههای اردلان سرفراز در سالیان اخیر مواجه هستیم! ترانهای سیاسی و یکسر زیبا با بندهای ساده و فوقالعادهای مانند:
طلوع تازهی سیمرغ در راه است
همین فردا که میآید
سحر پایان تاریکیست
و این دیری نمیپاید
به هر روی حسرت غیاب آن دو کمدقتی همواره با مخاطبان جدی این آهنگ خواهد بود. البته مردّد هستم که بتوان نام جایگزینی اشتباه سیمرغ به جای ققنوس را کمدقتی گذاشت. به ویژه که در اسفند 1384 یعنی بیش از 2 سال مانده به انتشار آلبوم، بخشی از ترانهی سیمرغ بر روی وبلاگ اردلان سرفراز قرار گرفت و برخی در کامنتهای آن وبلاگ این کمدقتی را گوشزد کردند. پس از آن فرید زلاند در برنامهی آنکات شبکهی تپش، عنوان کرد که برخی معتقدند واژهی سیمرغ به اشتباه استفاده شده است. سپس با توجیهی مبهم از این مسئله عبور کرد، تو گویی استفادهی اشتباه از کاراکترهای اساطیری مسئلهی مهمی نیست! از اینرو، با توجه به در اختیار داشتن مجال مناسب برای بازنگری در ترانه و ضبط ترانهی صحیح، اگر به جای کمدقتی از واژهای مانند لجبازی استفاده کنیم، هوشیارانهتر سخن گفتهایم.
موسیقی فرید زلاند و تنظیم واهان اسکندریان در این آهنگ به گوش من بسیار زیبا و متناسب با کلام است.
نکتهی قابل تأمل در باب این ترانه این است که دربارهی حضور صفت خونین در بیت زیر:
راه فردای رهاییست
خشم خونین قبیله
دو تأویل وضوح بیشتری دارد. یکی خشم مردمی که خون پیش ِ روی چشمشان را گرفته است، و دیگری خشمی که به خونریزی منتهی شود. هرچند میان این دو تأویل –علیرغم شباهتشان– تفاوتهای ظریفی وجود دارد، ولی بنا بر هر دوی این تأویلات و به ویژه در حضور صفت خونین، ترانهسرا راه رهایی را خشونت میداند. گرچه شاید نتوان منکر شد که هر حرکت، اعتراض و خاصه پرخاش تحولخواهانهای کمابیش مستلزم وجود خشم نزد مخالفین وضع موجود است، اما برخی تئوریهای مطرح، قائل به کانالیزه کردن این خشم به سوی تحولات نرم و کمهزینهتر، به سوی کنشهای غیرخشونتآمیز و به سوی نافرمانیهای مدنی هستند. حال آنکه ترانهی سیمرغ، بهویژه در مصراع خشم خونین قبیله، مبلّغ انقلابیگری است.
هدف از اشاره به این نکته، ارجح دانستن یا مردود شمردن هیچیک از تئوریهای مبارزاتی نیست، چه، چنین رد و قبولهایی و چنین احتراز و پذیرههایی، نیازمند تحلیلهای مبسوط و نتیجتاً مقالاتی دیگرگونه است. هدف از این اشاره صرفاً جلب توجه به جانب محتوای ترانهها است به طور عام، و دعوت به تحلیل فحوای ترانههای سیاسی و تأمل در شیوههای مبارزاتییی که تبلیغ میشوند و ترغیب به واکاوی این شیوههاست به طور خاص، که چنین تأملات و واکاویهایی به اعتقاد من صدباره مهمتر از وارسی درستی و نادرستی وزن و کهنگی و نویی قوافی است.
و سه نکتهی دیگر در باب این ترانه:
1- در بیت زیر:
تا شکفتن، تا رسیدن
یک قدم، یک لحظه باقیست
اگر شکفتن و رسیدن جابهجا میشدند و بیت به صورت زیر درمیآمد:
تا رسیدن، تا شکفتن
یک قدم، یک لحظه باقیست
لفّ و نشر مشوّش ِ فعلی تبدیل به لفّ و نشر مرتّب میشد و زیبایی بیت مضاعف میگشت.
2- میان هم و صداییست در بیت زیر:
وقت بیداری سیمرغ
فصل سرخ همصداییست
اگر وقفهی کوتاهتری میافتاد، ملودی زیبای این بیت زیباتر میشد.
3- زبان رسمی ترانه در انتهای ترانه به زبان عامیانه تغییر یافته است. تغییری که به نظر میرسد بهمجرّد تخاطب شنونده و به صورت عامدانه انجام گرفته است. لذا این تغییر را نمیتوان مصداقی برای زبانآشفتگی دانست.
گل من:
اگر حساب غزلترانهی حافظ را از سایر ترانهها جدا کنیم، گل من به عقیدهی من تنها ترانهی بینقص این آلبوم است. ترانهای یکدست و روان. شاهبیت این ترانه بیتردید بیت زیبای غزل ناگفته/ به قلم رغبت داشت است. سایر قسمتهای ترانه از جمله ترجیعبند آن هم زیبا و بینقص است.
